پسر معمولی

گـ ـفـ ـتـ ـگـ ـو هـ ـا ی مـ ـن بـ ـا خـ ـو د م

شيرينی ناپلئونی بدون قهوه!
نویسنده : شهاب - ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱/۳۱
 
ميدونی؟
ديروز رفته بودم محل قديميمون!
کلی تو کوچه هاش پرسه زدم. و در عرض نيم ساعت چندين سال خاطره شيرين رو دوباره تو ذهنم زندگی کردم.
توی کوچه پس کوچه هاش يه احساسی داشتم از يه طرف به دوست داشتم بی دليل با صدای بلند بخندم. و از طرف ديگه بغض داشت گلومو پاره می کرد!
نمی دونم اين ديگه چه مدلش بود!
ولی فقط می دونم که بغضم از نا راحتی نبود.
حيف که الان نيستی........ اگه هم بودی نه تو ديگه می تونی مثل اون موقع ها باشی نه من که نسبت به اون مقع ها ۱ متر بلند تر شدم.
راستی داشت يادم می رفت اون قنادی که صاحباش ارمنی بودنو يادته؟
از جلوش که رد می شدم به ياد اون روزا رفتم يه مقدار شيريني ناپلئونی خريدم.
ولی اين بار احتياج به قهوه نبود!
دوری تو جای خالی تلخی قهوه رو حسابی پر کرده بود........................
خوش باشی
تا بعد............................

 
 
رويا
نویسنده : شهاب - ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱/٢۳
 
نسلی را که پدران و مادران ما تشکيل داده اند نسلی اهل مطالعه هستند ؛ خصوصا در دوران جوانيشان؛ نسل بعدی را که ما یعنی فرزندان آنان تشکیل داده ایم افرادی تشکیل داده اند که میانه ای با کتاب ندارند. و بیشتر کتاب هایی مانند رمان های عشقی و کلا کتاب های تفریحی
و کم ارزش مورد مطالعه ایشان قرار می گیرد.

در این باره و دلایل این امر صحبت های بسیاری شده است ؛ یکی از دلایل مطرح شده عدم وجود تلویزیون؛ ماهواره ؛ اینترنت و .... در زمان آنان است که کاملا هم صحیح به نظر می رسد.
ولی به نظر من دلیل اصلی چیز دیگری است؛
نداشتن رویا!
پدران و مادران ما انسان هایی پر حرارت و ماجراجو با رویا هایی فراوان برای سرزمینشان بوده اند ؛ هر چند که الان به خاطر محقق نشدن ارزو هایشان ما آن ها را افرادی سر خورده ؛ عصبی و .... می بینیم.
متاسفانه این تحقق نیافتن رویا ها برای آنان باعث شده است از اینکه فرزندانشان رویا داشته باشند بترسند و نا خود آگاه ما را طوری تربیت کنند که به داشتن فکر ؛ رویا و باور مهمی عادت نکنیم.
به غیر از این شرایط بد اقتصادی و ......... جامعه سبب شده تا دغدغه های ما بسیار حقیر و نازل گردند؛ هم اکنون رفتن به دانشگاه ؛ داشتن خانه ؛ ماشین و...... ؛ ازدواجو اصولا مسایل عادی و روزمره زندگی آن چنان غیر قابل دستیابی و مشکل شده است که تبدیل به رویا شده در حالیکه رویا باید چیزی فراتر از این امور پیش پا افتاده باشد.
شاید همین نداشتن یک رویای واقعی است که دیگر انگیزه ای برای مطالعه باقی نگذارده است؛
کسی که مطالعه می کند باید یک رویا و یا یک هدف داشته باشد.
انسان های بی هدف ( بدون هدفی واقعی ) برای چه باید مطالعه کنند؟
شما بگویید!
تا بعد..................

 
 
بزرگترين فاجعه!
نویسنده : شهاب - ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱/٢۱
 
می دانيد بزرگترين فاجعه ای که ممکن است برای يک ملت پيش بيايد چيست؟
اينکه يک ملت فکر کنند هيچ توانی برای تغيير سرنوشت خود ندارند و سرنوشت آنان توسط افراد ديگری رقم زده می شود!
تمام بر نامه ريزی ها و تبليغات و روشهايی که قدرت ها ی بزرگ استفاده می کنند اين است که مردم ( حتی مردم خودشان) به اين باور برسند !
رسيدن به اين باور يعنی عملی شدن خواست های آنان!
و الان که دقيق تر نگاه می کنم می بينم که در کشور ما خيلی ها به اين باور رسيده اند!
و اين می تواند بزرگ ترين فاجعه باشد.
فقط کمی با خود خلوت کنيد و به اين مساله فکر کنيد........
به چه نتيجه ای می رسيد؟
تا بعد..................
 
 
انگيزه؟
نویسنده : شهاب - ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱/٢۱
 
هر چه فکر می کنم متوجه نمی شوم دقيقا انگيزه افرادی سنگ رژيم پهلوی را به سينه می زنند چيست؟
تنها عواملی که به ذهن می رسند ؛ يکی قدرت تبليغات در عصر حاضر می تواند باشد که برای
تفهيم منظورم می توانم يه مثال ساده بزنم؛ يکی از اقوام من که مغازه فروش لوازم ارتوپدی دارد می گفت وقتی مشتری ای به مغازه من مراجعه ميکند و درخواست ارائه محصولات
پاک سمن می نمايد من برای او توضيح می دهم که محصولات فلان کارخانه بسيار کيفيت بهتری دارد و در ضمن قيمتش هم کمتر است ولی بيشتر مشتريان بدليل تبليغات تلويزيونی
اين شرکت با وجود توضيح ما باز هم در خواست محصولات پاک سمن را می کند!
بايد بپذيريم هر چند که تبليغات در کشور ما نسبت به کشور های پيشرفته به شکل عقب مانده ای اجرا می شود ولی با اين حال با کمی دقت می توان به راحتی متوجه اثرات هیپنوتيزم کننده آنها حتی بر روی خود نيز شويم.
حال وقتی تبليغات پيش پا افتاده شرکت های اقتصادی به اين صورت بر روی ما اثر گذار است
چه تعجبی دارد که تبليغات حساب شده و سازمان يافته اثری پر رنگ تر نگذارند؟
دليل ديگری که شايد هم گفتنش زياد هم صحيح نباشد؛ فوران عقده های جنسی و آ زادی های پيش پا افتاده است ( مصرف مشروبات الکلی ؛ پوشيدن لباس های مختلف و آزاد بودن حجاب برای خانوم ها و ...........) که باعث می شود به راحتی بدليل کمبود شديد اين مسايل خواستار استقرار رژيم پهلوی شده باشيم.
البته بديهی است که اين فشار ها و محدوديت ها بسيار مشکل آفرين و آزار دهنده می باشد
ولی معيار مناسبی برای تعيين آينده يک کشور نيست.
برای آينده بايد اهداف بزرگتری داشت که فکر می کنم رضا پهلوی فردی بسيار کوچکتر و نا لايق تر از آن است که ظرفيت تحقق اهداف بزرگی را داشته باشد.
برای پيشبرد اهداف بزرگ بايد بزرگ و گسترده تر بينديشيم!
موافقيد؟
تا بعد.............................
 
 
دخترک منتظر شازده ای با اسب سپيد........!
نویسنده : شهاب - ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱/۱٦
 
گروهی که هم اکنون در امريکا قدرت را در دست دارند از دير باز به عنوان حاميان سرمايه داران بزرگ اين کشور شناخته می شدند.
سرمايه دارانی که اکثرا صهيونيست هستند.
حزب رقيب آنان يعنی دمکرات ها که حاميان سرمايه داران کوچک و خرد در آمريکا هستند همواره دولتهايی متعادلتر و جالب تر به نظر می رسيده اند.
سرمايه داران بزرگ که خيلی از آنان صاحبان شرکت های توليد سلاح هستند برای بدست آوردن سود های کلان؛ احتياج به برپايی جنگ دارند.
به همين دليل است هر گاه حزب جمهوری خواه در امريکا به قدرت ميرسد در گوشه ای از جهان جنگی به راه می افتد.............
جنگی که علاوه بر مصرف سلاح با جلب نظر افکار عمومی جهان باعث به حاشيه رفتن مسايل فلسطين می شود و اسرائيل به راحتی و بدون دغدغه به پيشبرد اهدافش می پردازد.
بعد از اينکه حملات تروريستی ۱۱ سپتامبر توسط خود قدرت های نا مرئی در امريکا روی داد
و بدين ترتيب بهانه خوبی برای راه اندازی يک جنگ فراهم شد ؛ هم اکنون شاهد برپايی جنگی ديگر در همان نزديکی هستيم.
جنگی که به بهانه از بين بردن يک ديکتاتور بر پا شده؛ هر لحظه قربانيان بی گناه بيشتری را به کام مرگ می کشد.
( متاسفانه من نمی دانم که چه طور ميتوان در ويلاگ عکس قرار داد ؛ اگر نه عکس های بسيار خوبی در اين زمينه دارم!)
ولی در اين بين جهل و بی خردی برخی از ما که منتظر پيروزی امريکا و چشم انتظار حمله آنان به خاک ايران هستيم جلب نظر می کند!
در حاليکه به دليل اوضاع بد اقتصادی و رواج فساد سياسی و اقتصادی در ايران مردم به شدت تحت فشار قرار دارند و طبيعتا به دنبال راه فراری از اين وضعيت می گردند برخی (که تعدادشان هم کم نيست) راه حل را در بازگشت رژيم پهلوی به ايران جستجو می کنند!
باز هم مثل هميشه به دليل جهل و نا آگاهيمان و همچنين راحت طلبی وحشتناکمان آسان ترين راه را برايحل مشکل خود بر گزيده ايم.
تنها با ديدن برنامه های چند شبکه ماهواره ای ( که احتمالا اگر کمی با هوش باشيم بايد بدانيم که منابع اقتصادی شان از کجا تامين می شود!) و شنيدن برنامه های چند موج راديميی به راحتی فريب خورديم.......
به جای مطالعه تاريخ معاصرمان و درس گرفتن از اشتباهات گذشته بار ديگر می خواهيم آزموده ای را بيازماييم.
تنها کمی مطالعه با ذهن پرسشگر و متفکر برای ما روشن می سازد که بسياری از تراژدی هايی که در قرن اخير برای ما پيش آمده تا چه اندازه به هم شبيهند!
وای بر ما که اميدمان به يک فرد ناز پرورده و بی لياقت است( به کسانی که بر فساد و بی لياقتی خاندان پهلوی شک دارند مطالعه کتاب : دخترم فرح را توصيه می کنم)
وای بر ما که منتظريم يک ( فرد ) بيايد و تمام مشکلات را حل کند.
وای بر ما که شده ايم مانند ان دخترک روستايی که در ارزوهايش منتظر يک شازده با اسبی سپيد است تا او را با خود ببرد؛ ولی نهايتا او بعد از ازدواجش هم بايد شير گوسفندان را بدوشد!
واقعيت اينست که يک نفر هيچگاه قادر به رفع موانع نيست.
ما همواره چشم به راه يک فرد بوده ايم؛ برای همين تا کسی آمده زود خوشحال شدهايم که : ( آخ جون فلانی اومد؛ همه چی درست ميشه)
ولی غافل از اين بوده ايم که اين جز يک فکر بی ارزش نيست!
تا کسی آمده انقدر به او اعتماد کرده ايم که نا خود آگاه او را تبديل به يک بت نموده ايم.
اگر دائما در دل خود به ظالمانی که با استفاده از خون و عمر ما به جايگاه قدرت رسيده اند و سپس به جای خدمت به خيانت پرداخته اند نا سزا می گوييم بايد بدانيم که خود ما به عنوان مظلوم جرممان کمتر از آن ظالمان نيست!
بله دست خود ما هم آلوده است...................
اگر هر فردی در اين کشور ( و هر کشوری) به قدرت برسد و ما به عنوان مردم جاهل و بی خبر از همه چيز و همه جا باشيم ؛ خود از او يک ديکتاتور می سازيم؛ خود زمينه را برای فاسد کردن او آماده می کنيم.
مشکل این نظام نیست
راه حل هم فلان نظام نیست!
مشکل در تفکر و اعمال خود ماست
اگر بهترین انسان روی زمین در جایگاه قدرت قرار بگیرد و هیچ چشم بینایی و هیچ فکر بیداری و هیچ اندیشه پویایی بر کار او نظارت نداشته باشد و مردم از چند و چون اعمال او سر در نیاورند نا خود آگاه فاسد می شود.

ولی چنانچه بد ترین فرد عالم در جایگاه قدرت قرار گیرد ولی همواره مردمی ناظر و آگاه و دانا و پرسشگر را بالای سر خود ببیند جرات نمی کند دست از پا خطا کند.
اگر دنبال راه حلی هستیم
اگر به دنبال زدودن ظلم در جامعه مان هستیم باید جهل مان را بزداییم.
باید دل بستن به کمک دیگران ( مثلا آمریکا که بی شک هیچگاه دلش برای ما نمی سوزد و مانند هر کشور دیگری تنها به دنبال منافع خودش است) و تبلی و عدم مسوولیت پذیری را کنار بنهیم و با مطالعه دقیق با ذهنی بیدار ؛ تاریخ معاصر خودمان (حد اقل) رفتاری اصولی و عقلایی به عنوان یک ایرانی بر گزینیم.
به امید آن روز
تا بعد..............

 
 
دوست داشتن ؛ نه عشق...................!
نویسنده : شهاب - ساعت ٢:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱/۱٤
 
ببينم شما تا حالا عاشق شدين؟
من که نشدم
ميشه به منم بگين که چه جوری بود؟
اگه می خواين همه نشنون در گوشم بگيد!
ببينم شما که تجربه دارين می تونيد به منم بگين ميشه ادم جنس مخالفشو دوست داشته باشه ولی عاشقش نباشه؟
شايد خيلی بد پرسيدم
يعنی می خواستم بگم که ميشه ادم يکی رو نه با دلش بلکه با مغزش دوست داشته باشه؟
ميشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگه می دونید به منم بگید!
هر چند فکر می کنم اصلا نتونستم منظورمو منتقل کنم!



تا بعد......................
 
 
۲۲ سالگی!
نویسنده : شهاب - ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱/۱٤
 
يواش يواش داره نزديک ميشه!
تولدمو می گم
لعنتی!!!!!!!!!!!!!!!!

اصلا حال نمی کنم از اين با لا رفتن سن
بابا به کی بگم که من هنوز بچه ام؟!
دوست ندارم به اين بزرگی باشم
کيه که به دادم برسه؟
نمی دونم شما چند سالتونه؛ و نمی دونم تولد ۲۲ سالگيتون گذشته يا نه
و همينطور هم نمی دونم که دوست داشتين به اين سن برسين يا نه!
ولی من احساس می کنم که دارم پيرمرد ميشم
اصلا برام وحشتناکه
خيلی وحشتناک
بعضی وقتا فکر می کنم که مثل اون کارتون دوران بچگيم شدم
که يه مردی بود وقتی از صبح که می رفت اداره به جای کار کردن تا اخر روز همش تو رويا ها ش
در دوران بچگيش سير می کرد!
حالا فقط مجبورم وانمود کنم که خوشحالم
وقتی بهم تولدمو تبريک می گن !
اخه ۲۲ فروردين فقط چند روز ديگه اس
لعنتي..........................................!
تا بعد...............
 
 
اين سيزده نحس نبود!
نویسنده : شهاب - ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱/٩
 
سلام
قبلا گفتم که داستان سفرم رو تعريف می کنم.
ببخشيد يکمی دير شد!
بعد از اينکه ماه اخر سال به سخت ترين شکل ممکن برای من گذشت؛ احتياج زيادی به يه
تغيير وضعيت مثل سفر داشتم.
من به شخصه از سفر های ۳-۴ نفره خيلی خوشم نمياد و خوشبختانه اين سفر مطابق ميل من شلوغ پلوغ بود.

ما مجموعا ۱۳ نفر بوديم با سه ماشين.
حرکت صبح روز ۲۹ اسفند ۸۱ انجام می شد.
من مطابق معمول چهارشنبه ها به فوتبال رفتم؛ ساعت ۱۱ شب به خونه رسيدم و قرار بود ساعت ۳:۳۰ صبح بيدار بشيم و ۴:۱۵ حرکت کنيم تا به ترافيک جاده بر خورد نکنيم.
من به خاطر خستگی زياد و کار های عقب افتاده ای که داشتم اصلا شب نخوابيدم و خوشحالم که به خاطر خواب الودگی حين رانندگی خوابم نبرد.
جاده زيبای چالوس با کوههای برف گرفته زيباتر از هيشه بود .
ما ساعت ۱۱ صبح به نوشهر رسيديم.
در طول اين سفر به جاهايی مثل نمک ابرود؛ جنگل های سيسنگان ؛ سواحل دريای خزر و
هايت و............. سر زديم.
اکیپمون متشکل از افرادی بود که من خيلی با اونا راحت بودم و اونا رو خيلی دوست داشتم؛
هميشه شنيده بودم که افراد رو ميشه در سفر بهتر شناخت؛
در اين سفر رو به عينه تجربه کردم؛ و اونايی رو که قبلا دوست داشتم الان خيلی بيشتر دوست دارم.............

خلاصه اینکه فکر می کنم این سفر خیلی برام مفید بود . و الان تا حدی احساس سبکی می کنم.
امیدوارم که این تعطیلات برای شما هم جالب و خوش باشه.
------------------------------------------------------------------------------------------------------
مطلب بعدی اينه که فعلا عرضی نيست ؛ شما امری نداريد؟!
خوش باشيد
تا بعد............................
 
 
رسيدم!
نویسنده : شهاب - ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱/٥
 
سلام
من همين الان از نوشهر بر گشتم
با اينکه بسيار خسته بودم دلم طاقت نياورد که به اينترنت و .... سر نزنم
گزارش سفر رو فردا می نويسم
خوش باشيد
تا بعد..................