پسر معمولی

گـ ـفـ ـتـ ـگـ ـو هـ ـا ی مـ ـن بـ ـا خـ ـو د م

شیراز نامه (2)
نویسنده : شهاب - ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱۸
 

هفت تنان

 

هفت تنان شامل باغی است که از دوران زندیه بر جای مانده است . در انتهای باغ عمارتی

 

کوچک است که بر دیواره های آن نقاشی های رنگ روغن زیبایی نگاشته شده است .

 

نکته ی جالب این قسمت پله های بلندش است که هرکدام حدود 60 – 70 سانتی متر ارتفاع

 

دارد ( که با توجه به شخصیت کریمخان که یک پهلوان بوده است و علاقه مند به کشتی

 

گرفتن و .... زیاد جای تعجب ندارد! )

 

در وسط این باغ مقبره ی هفت درویش والا مقام است که شش تای آنها در کنار هم دفن

 

شده اند و یکی که پیر آنها بوده است بالای آنها به خاک سپرده شده است . 

 

در حال حاضر این مجموعه به نمایشگاه سنگ های قدیمی بدل شده است که در این میان

 

می توان سنگهایی نظیر موارد زیر مشاهده کرد :

 

1- سنگ های قبر مختلفی از قرون 6-7-8 هجری تا دوران قاجار

 

2- کتیبه های سنگی از دوران قاجاریه

 

3- ته ستون هایی از دوران هخامنشیان که احتمالا مربوط به تخت جمشید است

 

4- دوقطعه سنگی بزرگ از دوران ساسانیان به شکل کاسه ای بزرگ

 

5- تابوت دوکفه ای از جنس سنگ مربوط به دوران قبل از اسلام

 

در پشت این مجموعه کوهی سنگی وجود دارد که شیبی یکنواخت و تقریبا صاف را

 

داراست که بر روی این شیب پله هایی برای بالا رفتن کنده شده است و به اتاقکی آجری

 

می رسد که البته زمانی که من به آنجا رفتم درب آنجا بسته شده بود به این محل تخت ضرابی

 

می گفتند که البته من به خوبی متوجه نشدم ولی گویا جایگاه یکی از عرفای بزرگ بوده است .

 

 ( این هم برای دوستانی که پرسیده بودند تخت ضرابی کجاست )

 

دریاچه ی نمک

 

این یکی در واقع مکانی تاریخی نیست و تفریحگاهی در سمت شرق شیراز است که بیرون

 

از شهر واقع است و تقریبا با اتومبیل 20 دقیقه با شیراز فاصله دارد .

 

دریاچه ی نمک دارای منظره ی بسیار زیبایی است و خود شیرازی ها ادعا می کردند که

 

آب آن دارای خواص متعددی است و بسیاری از بیماری های پوستی را درمان می کند .

 

باغ دلگشا

 

باغی به جای مانده از از باغهای فراوان شیراز است که عمارتی از دوران قاجاریه در آن

 

واقع است  که ظاهرا حاکمان وقت شیراز برای مراسم جشن و ..... از آن استفاده

 

می کرده اند .

 

کوه چهل دختر ( قلعه ی بندر )

 

قلعه ای که احتمالا قبلا حکم یکی از دو دیدبانی شهر شیراز را داشته است ( دیدبانی دیگر

 

شیراز به گهواره ی دید مشهور است و آنطور که شنیده ام در این دو مکان راه هایی که به

 

شیراز منتهی می شده است کاملا قابل دید بوده است از این دو دیدبانی بوسیله ی پرچم هایی

 

به رنگ های مختلف علامت داده می شده است ( هر رنگ معنای خاصی داشته است ....

 

لازم به ذکر است که در این دو مکان همواره آتش روشن بوده است شاید بتوان گفت این

 

آتش ها حکم فانوس دریای برای کاروان هایی بوده که مقصد آنها شیراز است  ) ) .

 

 تنها اثر به جای مانده از این قلعه که از سنگ ریزه و خاک ساخته شده است دو برج است

 

که هنوز به صورت دو تپه ی کوچک باقی است .

 

نکته ی مهم در مورد این قلعه وجود دو چاه باستانی است که احتمال می رود از دوران

 

هخامنشیان برجای مانده باشد . چرا که طرز ساخت و معماریه فوق العاده ی این چاه ها

 

با چاه هایی که در تخت جمشید دیده شده است همسان است .

 

یکی از چاه ها که کوچک تر است حدود 60 الی 70 متر عمق دارد در حالیکه دهانه ی

 

در حدود 1.5 در 2.5 گسترده است .

 

دیگری که بزرگ تر و عمیق تر است 2 در 4 متر دهانه دارد و در مورد این چاه می گویند

 

که دربی سنگی داشته که اکنون به درون چاه افتاده است و در اواسط چاه گیر کرده است

 

عمق چاه تا محل گیر کردن درب سنگی حدودا 120 متر است و نتوانستم اطلاع دقیقی در

 

مورد عمق واقعی چاه پیدا کنم .

 

ویژگی جالب و شگفت آور این دو چاه این است که دیواره ی چاه از سنگ های بسیار صاف

 

و برزگی تشکیل شده است که هیچ گونه جای پایی برای پایین رفتن در آنها ساخته نشده است .

 

شنیدم که احتمالا در دوران قاجار دختران بد کاره را برای مجازات در این چاه می انداخته اند .

 

 ( شاید به همین سبب این کوه نام چهل دختر گرفته باشد ) .

 

همینطور شنیدم که گره های صخره نوردی تا به حال به دورن این چاه رفته اند و البته هیچ

 

کدامشان جرات نکرده اند که از درب سنگی پایین تر بروند ( درحالیکه گویا از گوشه ی این

 

درب امکان پایین رفتن وجود دارد ) آنهایی که پایین رفته اند استخوان هایی در آنجا دیده اند

 

که گویا متعلق به انسان ها است ) .

 

وقتی از بالا درون این چاه را نگاه کردم وحشت سراسر وجودم را فرا گرفت و از عظمت و

 

 ابهت این چاه باستانی غرق در لذت شدم ..... و آرزو کردم که ای کاش صخره نورد پر دل و

 

 جراتی بودم و پرده از راز انتهای این چاه که هنوز نا معلوم است بر می داشتم .....

 

البته هیچ اطلاعی در دست نیست که این چاه به چه منظوری ساخته شده است چرا که قطعا

 

این چاه ها چاه آب نبوده اند چون معمولا چاه آب را بالای کوه نمی سازند!

 

( در مورد عمق چاه باید بگویم عمق چاه را خودمان اندازه گرفتیم .... بوسیله ی رها کردن

 

سنگ درون چاه و شنیدن صدای برخورد سنگ به ته چاه و محاسبه ی عمق چاه ..... یک

 

 محاسبه ی ساده فیزیکی )

 

سعدیه -  حافظیه و باغ ارم رو هم به صورت سریع و گذرا دیدن کردم و متاسفانه اطلاعات

 

 جالبی نتوانستم در مورد این مکان ها تهیه کنم .....

 

* مکان ها و جا های دیدنی بسیاری را هم نتوانستم در طی این سفر ببینم که امیدوارم به

 

زوری بتوانم به سراغشان بروم و بار دیگر شهر زیبای شیراز را ببینم . جا هایی چون

 

پاسارگاد ( آرامگاه کوروش کبیر و کاخ او ) -  نقش رستم – آرامگاه هایی که در مجاورت

 

تخت جمشید بر سینه ی کوه قرار داشت – موزه ی تخت جمشید – ارگ کریمخان –

 

تفریحگاهی به نام بهشت گم شده که خود شیرازی ها از آن مکان و محلی دیگر که اسمش به

 

 خاطرم نمانده بسیار تعریف می کردند و ...... از جمله مکان های دیدنی ای هست که من

 

موفق به دیدنشان نشدم ......

 

 در اولین فرصت در مورد تخت جمشید خواهم نوشت ........

 


 
 
شيراز نامه ( ۱ )
نویسنده : شهاب - ساعت ٦:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱٦
 

 

 

عصر روز شنبه 8 فروردین 83 با اتوبوس به سمت شیراز حرکت کردم و از شهرهایی

 

چون قم – اصفهان – شهرضا – آباده – مرودشت و چند شهر دیگر گذشتم تا به شیراز

 

رسیدم .

 

ساعت حرکتم از تهران ( ترمینال جنوب ) 7 عصر بود و ساعت رسیدنم به ترمینال شیراز

 

 8:45  صبح یکشنبه .

 

 

-  شیراز که در 1000 کیلومتری جنوب تهران واقع است شهری دارای پیشینه ی  تاریخی

 

کهن و ارزشمند است مملو از دانشمندان و ادیبان و عارفان برجسته و همچنین ابنیه ی تاریخی

 

 بسیاری علی رغم تهاجمات غارت ها و عدم نگهداری در طول تاریخ هنوز در این شهر و

 

اطراف آن بر جای مانده است .

 

- این شهر از هر چهار طرف بوسیله ی کوه ها محصور شده و به همین دلیل از امکان

 

گسترش سطحی کمی برخوردار است .

 

-  فاصله شمال تا جنوب شیراز بسیار کمتر از فاصله ی شرق تا غربش است و در واقع

 

این شهر شکلی کشیده دارد .

 

- آب شیراز اکثرا از منابع زیر زمینی تامین می شود .

 

- در چند کلمه ی کوتاه شیراز شهری دوست داشتنی زیبا تمیز شاد با مردمانی خونگرم و

 

مهمان نواز است .

 

-  آسفالت این شهر گرچه عالی نیست ولی وضع بسیار بهتری نسبت به تهران دارد .

 

- قیمت اجناس خصوصا لباس در شیراز از تهران گران تر است البته خوراکی هایی مانند

 

میوه در شیراز بسیار ارزان تر از تهران است .

 

- تاکسی های این شهر بسیار بد رنگ ( سبز و سفید ) است و برخلاف تهران تاکسی ها

 

هم مانند اتبوس ها از خطوط ویژه استفاده می کنند .

 

-  تعداد اتوبوس های شهری در شیراز بسیار کم است و مردم بیشتر از تاکسی استفاده

 

می کنند ( اتوبوس های شهری شیراز اکثرا خصوصی هستند . )

 

-  تابلوهای راهنمایی و رانندگی این شهر بسیار کمتر از حد مورد نیاز است .

 

- تا آنجا که من شنیده ام شیراز چند چیز معروف دارد 1- آبلیمو 2- شراب 3- دختر های

 

 شیرازی! به طوری که معروف است هر پسری که به شیراز بیاید دست خالی بر نمی گردد!  

 

من در طول سفرم به شیراز از مکان هایی چون باغ هفت تنان – تخت ضرابی – باغ دلگشا

 

– کوه چهل دختر ( قلعه ی بندر ) – سعدیه – حافظیه – باغ ارم و تخت جمشید دیدن کردم

 

و شاید در روز های آینده چند کلامی در مورد این بناها برایتان بنویسم .......

 

 


 
 
رشوه!
نویسنده : شهاب - ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۸
 

خیابان شریعتی – بالاتر از پل سید خندان – دومین کوچه سمت چپ

 

این کوچه به تازگی ورود ممنوع شده ......

 

وارد کوچه می شود و به یکباره دو پلیس راهش را سد می کنند .....

 

سرهنگ : گواهینامه و  کارت ماشین .....

 

؟ : بفرمایید .....

 

سرهنگ : سروان ! برگ جریمه اش رو بنویس و گواهینامه اش رو پیوست کن .....

 

( سرهنگ با گفتن این جمله به سمت دیگری می رود .... )

 

؟ : حالا جناب سروان نمی شه این مشکل رو همینجا حل کرد؟؟!

 

سروان : چرا میشه ..... حلش کن.....

 

؟ : 5 تومن خوبه؟

 

سروان : آره ..... بیا گواهینامتو بگیر..........!

 

دیدید به همین سادگی..............

 


 
 
کريسمس مبارک !
نویسنده : شهاب - ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱
 

1- امسال معلوم نیست نوروز هست یا کریسمس؟! من که نوروز با برف یادم نمی یاد!

 

به هر حال نوروز قشنگه و فوق العاده اس

 

چه با برف چه با شکوفه!

 

 

2- امسال سال تحویل مث مستا بودم .... گیج گیج .....

 

و شرمنده از یه وجود نازنین که این همه بزرگه و این همه در حق من گذشت کرده ......

 

با وجودی که مدت ها عذابش دادم هیچی نگفته ........

 

خوشحالم که بالاخره به من گفت ......

 

خوشحالم که سال جدید خودمو بهتر می شناسم و خوشحالم که انقدر دوستش دارم ........

 

و حالا دیگه اونم اینو می دونه  .............

 

 

 

3- گاهی اوقات یه چیزایی که به نظرت بدیهی می رسه رو یه دفه می فهمی که دقیقا

 

بر عکسش بوده ......

 

نمی دونی که چه عکس العملی داشته باشی ؟

 

تعجب کنی؟ وحشت کنی؟ فریاد بزنی؟ و یا اینکه گریه کنی ......؟

 

اصلا حتی نمی تونستم تصورش رو هم بکنم که من از دید اون این شکلیم ...

 

انقدر بی احساس و بی رگ و بی خیال و شایدم مث یه درخت یا حتی قارچ ......

 

همیشه فک می کردم همه ی گفتنی ها رو از چشمام خونده ......

 

و نیازی ندارم که چیزی بهش بگم ......

 

وقتی همه ی این چیزا رو فهمیدم ......

 

مث این بود کسی با پتک زد توی سرم ......

 

گیج شدم ......

 

ترسیدم .....

 

از خودم بدم اومد .......

 

و مث دختر های 14 ساله هق هق گریه کردم ......

 

ای کاش دل آدما مث شیشه بود  و احتیاجی نبود که احساستو توصیف کنی .....

 

ای کاش  چیزی رو که خودت احساس می کنی برای دیگری هم قابل دیدن بود!