پسر معمولی

گـ ـفـ ـتـ ـگـ ـو هـ ـا ی مـ ـن بـ ـا خـ ـو د م

کسی ديگر ( از نوع مثبتش! )
نویسنده : شهاب - ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٢٩
 

 

گاهي اوقات هيچ جوري نمي شه بعضي ها رو درك كرد بعضي كه شايد خيلي هم بهشون نزديك باشي ....

البته شايدم اون نمي تونه از كلام براي بيان احساساتش به خوبي استفاده كنه و يا اينكه من خنگم كه از حرفاش سر در نميارم !

وقتي حرف دل به سخن زبان ترجمه مي شود بسياري از مفاهيم قرباني مي شوند و آن چيزي كه در نهايت به شخص مقابل به وسيله كلام منتقل مي شود چه بسا با مفهوم دروني دل فرسنگ ها فاصله داشته باشد و حتي گاهي متضاد باشد!

 

 

وقتي بابام تلفني صحبت مي كنه خيلي اوقات از طرز حرف زدنش مي فهمم كه چه كسي اونطرف خطه ....

مثلا وقتي دائم مي گه : الحمدلله ، انشاء الله ، التماس دعا  و .... مي فهمم اون دوست مذهبيشه كه حتما داره مرتب حرف هاي خدايي مي زنه و جوابشم اين جور كلماته ...! يا وقتي دائم مي گه : قربونت برم ، لطف داري ، شرمنده مي كني ، نظر لطفته ، كوچيكنم و ... مي فهمم اون دوست خوش صحبتشه كه حين صحبت دائم تعارف تيكه پاره مي كنه و قربون صدقه ي آدم مي ره ! و خب طبيعتا بياد اينجوري هم باهاش صحبت كرد ....

وقتي به من هم تلفن ميشه و من دائم كلمات مودبانه و محترمانه به كار مي برم همه مي فهمن اون طرف خط احتمالا اكبره ! بس كه اين بچه مودبه و هي بي خود و بي جهت يا از آدم تشكر مي كنه و يا بي خودي عذر خواهي مي كنه آدم از دستش شاكي ميشه! آخه بابا تو چقد مثبتي!

شايد همه ارزشه اين همه احترام رو نداشته باشن ....

و شايدم زيادي اديبانه و محترمانه حرف زدن در طرف مقابل احساس غريبگي حاصل كنه ....

گاهي اوقات لازمه به جاي شما به دوستت بگي : « تو »!

 

 

و اينك در ادامه ي مطالب گذشته :

- بايد سعي كرد طرف مقابل احساس مهم بودن كند و اين كار را بايد صميمانه انجام داد.

- هر ملتي خود را برتر از ملل ديگر مي داند و اين احساس ، وطن پرستي ايجاد مي كند كه مسبب جنگ و جدال است ....

- پيام مهم بزرگان ديني : « نسبت به ديگران همانطور سلوك كن كه دوست داري ديگران با تو رفتار كنند.

 


 
 
ايجاز
نویسنده : شهاب - ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٢٤
 

 

هميشه چند کلام به موقع در حل مسايل کمک بيشتری کرده است تا نطقی مبسوط که کارها را بد تر هم می کند .....

روژه ساراماگو


 
 
دوست دارم خفش کنم!
نویسنده : شهاب - ساعت ۳:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٢٢
 

محيط كار من تا به حال يه محيط صميمي و دوستانه  بوده كه مي شه گفت كار كردن در اين محيط لذت بخشه ... ولي مدتيه كه فردي به دفتر ما اضافه شده كه وجودش براي من و دو همكار ديگرم حضور در محيط كار رو  كسالت بار و ناراحت كننده كرده ....

من نمي دونم چه لذتي داره كه بعضي از مردان اصرار دارن در محيط هاي مردانه براي نشون دادن راحتي و صميميتشون دائما از كلمات و اصطلاحات ركيك و چندش آور استفاده كنن ....

واقعا تجربه ي من اينو مي گه كه ادب  هيچ سدي براي صميميت نبوده و نيست و مي شه با دوستان خيلي داحت صميمي بود ولي ادبيات محترمانه اي رو هم بكار برد ...

محيطي كه آدما توش زندگي مي كنن مي تونه تاثير زيادي روي روحيه و طرز رفتار ما داشته باشه ولي اين همكار جديد با طرز صحبت كردنش دائما روي اعصاب من راه ميره ..... البته هيچوقت به خودش اين اجازه رو نمي ده كه به من يا همكار هاي ديگه چه به شوخي و چه به جدي حرف ركيك يا توهين آميزي بزنه .... ولي همين كه چه با پرسنل ديگه ي شركت و چه در جملاتي كه براي تعريف خاطراتش استفاده مي كنه دائما چرند مي گه و مث لات هاي چاله ميدون اسم آلات تناسلي رو به كار مي بره به اندازه ي كافي اعصاب خرد كن هست ..... واقعا براي من كار كردن در كنار يه همچين شخصي به يه معضل تبديل شده !

البته اين همه ي مشكل من با اون نيست چرا كه اين رفيق عزيز ما علاقه ي عجيبي به هايده داره و دائم از صبح بايد آهنگ هاي زيباي هايده رو بشنوم..... گاهي يادم ميره توي دفتر شركت هستم و فكر مي كنم توي تاكسي نشستم و دارم به صداي هايده گوش مي كنم!

خدا بيامرزتش ولي من از صبح تا شب توي دلم نفرينش مي كنم ! با اون آهنگ هاي مزخرف و تهوع آورش !

زياد پيش مياد كه ارزو مي كنم جاي هيتلر بودم !

فكر مي كنم اگه به جاي اون بودم آدماي بيشتري رو از دم تيغ مي گذروندم ....!

مثلا شخص زنباره و بد دهي مث اين همكار جديدم زنده بودنش چه سودي به حال بشريت داره كه بخوام نكشمش؟!

شما بگيد!

اميدوارم به زودي يه همكار خانم به دفتر ما اضافه بشه كه حداقل از خجالت اون ادبياتشو اصلاح كنه ..... چون تا حالا كه ما هرچي بهش تذكر داديم پنج دقيقه جلوي خودشو مي گيره و بعدش يادش مي ره و بر مي گرده به ماهيت چندش آورش .....

بابا من به كي بگم ديگه داره حالم از خاطراتش در مورد سفرهاش به سانفرانسيسكو بهم مي خوره؟

حالا يه چيز جالب هم بگم؟!

اين كه همين آدم خير سرش يه آدم مذهبي و با خدا هم هست!

روز هايي كه عزاداري باشه ما از صبح تا شب بايد به جاي هايده صداي عزاداري و سينه زني اي رو كه خودش توي هيات ضبط مي كنه رو بشنويم!

بازم خدا رو شكر كه ماه محرم و صفر تموم شد!

ما جرات نداشتيم بخنديم .....

موسيقي گوش كردنم كه اصلا حرفشو نزن ....

نه اينكه آدم مهمي باشه ....

به خاطر اينكه وقتي جاي قمه اي كه روز عاشورا كوبيده بود توي فرق سرش ( كه اي كاش مغزشو مي تركوند ! ) به ما اينو مي فهموند كه اگه بخوايم كوچكترين شادي اي بكنيم يا حتي لبخند بزنيم احتمالا با اون قمش از وسط نصفمون مي كنه !

و اما در ادامه ی مطلب قبلی :

* اسم يك شخص برايش شيرين ترين و مهم ترين صدا در كليه ي زبان هاست!

جالبه كه از همين طريق مي شه در روابط اجتماعي موفقيت هاي جالبي رسيد …. كافيه كه اسم افراد رو به خاطر بسپريد و اون ها رو به اسم صدا بزنيد ….

 

 


 
 
خوشبختی
نویسنده : شهاب - ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱٩
 

گاهي اوقات احساس خوشبختي مي كنم ...... همينجوريها ! الكي!

 

و اينك چند پيام خصوصي :

 

-  با اينكه دير شده  ولي تولد حرف هايي از دل زمان رو بعد از يه هفته بهش تبريك مي گم.

-  كامپيوترم حسابي قاط فرمود و هاردش بامبي سوخت! 

-  از اين رو كلي پول بي زبون رو ريختم توي جيب رفيق مهدي شيفت تا يه هارد بخرم و البته يه رايتر!

-  براي راه اندازي دوباره كامپيوترم محمد ( حرف هايي از دل زمان ) و همچنين آستانه كمكم كردند كه همينجا از هردويشان تشكر مي كنم .

-  همچنين براي تنظيمات بلاگم از محمد ( حرف هايي از دل زمان ) بازم تشكر مي كنم. 

-  كاريكاتور صفحه ي آخر هفته نامه ي چلچراغ رو از دست نديد ( اثر مانا نيستاني )

- و با تشكر ويژه از يه دوست.....

 

ادامه ي مطلب گذشته ... :

* تـبـســم

-  شخص به ندرت ممكن است در كاري موفق شود مگر اينكه انجام آن كار برايش نوعي تفريح باشد.

- علاقه ي انسان ها به به سگ به دليل اين است كه سگ ها از ديدن انسان ها بسيار خوشحال مي شوند. 

- به شما در موقع ملاقات اشخاص وقتي خوش مي گذرد كه به آن ها هم در موقع ملاقات شما خوش بگذرد. 

- طوري رفتار كنيد كه گويي هم اكنون خوسبخت و خوشحاليد. اين امر موجب مي شود واقعا خوشبخت و خوشحال شويد.

- شكسپير : « هيچ چيز نيك يا بد نيست ولي شيوه ي تفكر ما امور را نيك يا بد جلوه مي دهد.»

- آبراهام لينكلن : « اغلب افراد به همان اندازه احساس خوشبختي مي كنند كه تصميم گرفته اند خوشبخت باشند.»

 


 
 
سگ
نویسنده : شهاب - ساعت ٢:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱٦
 

گاهي اوقات از صداقت خود پشيمان مي شوم ... مث سگ!


نوروز سال 1380 کتابي خواندم که تاثير زيادي در طرز رفتارم داشت .....

اين کتاب آيين دوست يابي نوشته ي ديل کارنگي بود که مسايل بسيار ساده و در عين حال مهمي را ذکر کرده بود که از اين طريق مي توان  به راحتي با ديــــــگران ارتباط بر قرار کرد و در زندگي شخصي و همينطور اجتماعي فرد موفق تري بود .

آن زمان ضمن مطالعه ي اين کتاب خلاصه اي از نکات مهمش در برگه اي يادداشـت 
کردم که امروز بعد از مدت ها اين برگه رو ديــدم و تصميم گرفتم اونو توي بـــلاگ
بذارم چه بسا که براي شما هم مفيد و مورد استفاده قرار بگيره ....


از امروز در هربار آپديت کردن بـلاگم چند جمله نيز از اين خلاصــه برداري ها براي
شما نقل خواهم کرد.

* علاقه ي واقعي به ديگران

- فردي که به هم نوعان خود علاقه پيدا نمي کند در زندگي دچار بزرگترين مشکلات 
مي گردد و بيش از همه به ديگران صدمه مي رساند از ميان يک چنين اشخاصي است که افراد بيکاره و شکست خورده بوجود مي آيند.

- اگر نويسنـــــده مردم را دوست نداشته باشد مردم هم قصـــــه هايش را دوست
نخواهند داشت.


 
 
مرد = زن ضربدر 2
نویسنده : شهاب - ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱٤
 

 


امروز مطلبی شنیدم که مرا به فکر واداشت ......

هر چند تا به حال این قانون را می دانستم ولی به دلایلش هیچ فکری نکرده بودم

و آن مطلب :

پسری دختری را به قتل می رساند ....

خانواده ی دختر تقاضای قصاص می کنند .....

رای دادگاه چنین است :

در صورتی که اولیا دم تقاضای قصاص کنند باید نصف دیه ی یک انسان را هم

 پرداخت کنند

از آنجایی که هیچ قانونی اینجا بی حکمت و بدون دلایل انسانی وجود ندارد پیش خود گفتم این دلایل چیست ....؟

چون دسترسی به یک حقوقدان نداشتم از هوش سرشار خودم بهره گرفتم و به دلایل قانع کننده ی زیر رسیدم .
همینجا از همه ی شما خواهشمندم که چنانچه دلایل محکم دیگری سراغ دارید مرا هم در جریان گدارده تا به دانشم اضافه گردد!

و اما دلایل :

1- اصولا زن ها موجوداتی ناقص العقل هستند فلذا در برابر موجوداتی با عقل کامل به نام مردان تنها نیم انسان حساب می گردند.

2- قد زن ها کوتاه تر از مردان است بنابر این وقتی از نسبت قد متوسط زن ها به مردها براکت بگیریم به عدد صفر می رسیم که نتیجتا در میابیم که همین نیم هم از سرشان زیاد است.

3- اصولا وقتی خدا انسان را می آفرید تصویر یک مرد در ذهنش مجسم شد و زن تنها به عنوان یک مرکب برای سفر به سانفرانسیسکو خلق شد و لا غیر.

4- مردان عضوی در بدن خود دارند که ارزشش به اندازه ی یک انسان است در حالیکهزن ها فاقد چنین عضو شریفی هستند بنابراین بدیهی است که یک مرد ارزشش دو برابر یک زن است.

5-  پنجمیش رو شما بگید!

 


 
 
محبت
نویسنده : شهاب - ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱٢
 

 

 وقتی اين نوشته رو خوندم (بلاگ شام مهتاب من) :

چرا وقتي برامون احترام  قائل  مي شند  زيادي  ازشون  فاصله مي گيريم...

چرا حس مي كنيم شايد از اون سرتر هستم كه بهم علاقه داره؟

حالا چرا برعكس تا ببينيم يكي برامون  كلاس  مي ذاره مثل سگ

توله دنبالش راه مي افتيم... ؟

تا فقط نگامون كنه.........

چرا قدر محبت رو نمي دونيم؟!

داشتم فکر می کردم که چرا واقعا اينطوريه؟

شايد دليلش اينه که انقدر دوستی و محبت خالص و واقعی کم و شايدم ناياب شده که هيچ کس باور نمی کنه کسی واقعا به خاطر خودش اون رو دوست داره .....

وقتی محبتی از کسی می بينيم زود پيش خودمون فکر می کنيم :  چه توقعی از من داره ....؟

ويا چه سو استفاده ای می خواد از من بکنه؟!

نمی دونم شايدم حق داريم که اين همه وسواس داشته باشيم....

ولی فکر می کنم اگه کسی باشه که يه محبت صيقلی و اصيل  تو  دلش  باشه تا  ابد  محبتش نا شناخته نمی مونه ......

بالاخره يکی پيدا ميشه که بفهمه .....

اميدوارم که اينطور باشه!

ولی با همه ی اين حرفا پس اون حکايت سگ توله رو چه جوری ميشه توجيح کرد؟!

شايد ناخود آگاه فکر کنيم تکبر و بی توجهی نشانه ی  قوت شخصيت و قدرت شخصه و بی شيله پيله بودن و صميميت حاکی از ضعف و دون مايه بودن يک نفر.....

به هر حال هر کسی يه نظری داره!

 


 
 
حماقت ....
نویسنده : شهاب - ساعت ٢:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱۱
 

 

اميد زيباست ....

حتی اگر گاهی احمقا نه به نظر رسد!

 


 
 
مثل دريای بی موج
نویسنده : شهاب - ساعت ٢:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱٠
 

روزهای تکراری

کارهای تکراری

نوشته های تکراری

دوستی های تکراری

و زندگی تکراری

ديگه داره حالم از اين زندگی کسالت آور بهم می خوره ......

....... ولی عوضش .......


 
 
دل کبوتری در قفس عقل
نویسنده : شهاب - ساعت ۳:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٦
 

- یه بار مثل خیلی از اوقات با یکی از دوستانم که اتفاقا اونم یه عشق فوتبال بالفطره هست

داشتیم بر سر تیم های مورد علاقه ی مان کل کل می کردیم.


در فوتبال انگلیس اون طرفدار منچستر یونایتد بود و من آرسنال رو دوست داشتم .....


در این بحث ها و کل کل ها من کم آوردم و دیدم از لحاظ منطقی واقعا منچستر برتر از

آرسناله و حتی اگه امسال آرسنال قهرمان هم بشه بازم این مساله صادقه ...


در آخر بهش گفتم : می دونی چیه ؟ همه ی این حرفها درست ولی من بازم آرسنال رو

بیشتر از منچستر دوست دارم ....!


وقتی اینو گفتم گفت : من دیگه تسلیمم ...

تو علاقه ات اینه و من چیز دیگه ای نمی تونم بگم .....


- چند وقت پیش یکی از دوستانم از من پرسید که چرا با او دوست شدم ....

این سوال خیلی برایم بی مقدمه و ناگهانی بود ....


من هم فی البداهه سعی کردم چند دلیل برای پرسش او ردیف کنم ....

بعد که بیشتر در این مورد فکر کردم دیدم همه ی این دلایل چرندی بیش نیست ....!


چرا که تنها چیزی که باعث این دوستی بوده دل من هست و هر دلیلی که برای این دوستی

ذکر بشه تنها برای توجیه این تصمیم دل گفته شده .....


ریاضیات و منطق و کلا علوم تجربی چنان در زندگی ما وارد شده اند که گاهی فکر می کنم

ژن ها و دی ان ای ما را نسبت به گذشتگان تغییر داده اند و ماهیت ما به عنوان یک انسان در

قیاس با گذشتگان در حال یک تغییر و تحول بزرگ است .......


این زندگی ماشینی ما را طوری بار آورده است که برای هر چیز به دنبال دلیل و یک دو دو

تا چهار تا هستیم در حالیکه شاید گاهی اوقات باید دل رو به دریا زد و اجازه داد که دل انسان

 فارغ از هرگونه استدلال و عقلانیت راه سرنوشت ما را انتخاب کند  ......
 


 
 
لعنتيه دوست داشتنی!
نویسنده : شهاب - ساعت ۱:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٥
 

آخرین تحقیقات انجام شده بر روی دانش آموزان نشان از افزایش علاقه دانش آموزان به انواع

دخانیات از جمله تریاک و هروئین دارد،که در این میان سهم دختران بیش از پسران است.

پژوهشگران مرکز تحقیقات غدد و متابولیسم دانشگاه علوم پزشکی تهران،پدران بیکار،دوستان

سیگاری و سابقه استعمال مواد دخانی در خانواده را بیشترین عامل مؤثر در تمایل دانش

آموزان در مصرف مواد مخدر می دانند.دامنه تحقیقات این پژوهشگران دبیرستانهای دخترانه

و پسرانه منطقه 17 تهران است.دکتر حسین فخر زاده ،دکتر باقر لاریجانی و دکتر میر صدرایی

در این پژوهش دریافتند که 6/25 درصد دانش آموزان این دبیرستان ها تجربه سیگار کشیدن

دارند.این کارشناسان پس از بررسی وضعیت 600 دانش آموز 18 مدرسه دخترانه و پسرانه

این مناطق از نظر اعتیاد به مواد مخدر دریافتند متوسط سنی دانش آموزان برای اولین تجربه

استعمال مواد دخانی 13 سال بوده است و 7/21 درصد این دانش آموزان تجریه سیگار کشیدن

را در این سن آزمایش کرده اند.

دکتر مصطفی اقلیما علت گرایش جوانان بخصوص دانش آموزان به مواد مخدر را در ناسازگاری

والدین با همدیگر ،عدم امنیت در خانواده ،وضع نامناسب اقتصادی ،هم نشینی با دوستان ناباب

،ازدواج نابسامان بسیاری از پدر و مادر هاو قابل دسترس بودن سیگار و دیگر مواد مخدر

می داند.این استاد دانشگاه تهران بر این باور است که بسیاری از دانش آموزان برای رهایی از

فشارهای روانی که خانواده و جامعه بر آنها وارد می کند در دام مواد مخدر گرفتار

می شوند.اقلیما غم سرگردانی و احساس کمبود محبت از طرف جامعه را از دیگر عوامل استعمال

موادمخدر می شمارد معاون آموزش و پرورش شهر تهران اعتیاد پدران و مادران را از عوامل

 گسترش اعتیاد میان دانش آموزان دانسته ،می گوید::والدین بیش از 8 هزار و 228 دانش

آموز اعتیاد دارند و این موضوع می تواند خطر بزرگی برای دانش آموزان و گسترش این پدیده

در میان مدارس باشد این در حالی است که بسیاری از دانش آموزان در گفت و گو با

پژوهشگران اظهار داشته اند که مهمترین عاملی که باعث گرایش آنان به سمت مواد مخدر شده

است قابل دسترس بودن در مدرسه و ارزانی آنهاست.


آنها می گویند :خرید و فروش هر گونه مواد مخدر داخل مدرسه به دلیل اینکه هیچ کسی به آنان

شک نمی کند و نظارت مأموران انتظامی در آن محسوس نیست بسیار راحت تر از بیرون است.

بنا به گفته این دانش آموزان که اغلب در مقاطع راهنمایی و دبیرستان هستند،احساس

خوشایندی پس از مصرف مواد مخدر به آنها دست می دهد.این دانش آموزان می گویند پس از

کشیدن مواد مخدر به نوعی دچار خود بزرگ بینی می شویم.احساس می کنیم شخصیتمان کامل

تر شده است

یک روان شناس اجتماعی در باره گرایش دانش آموزان در برابر مواد مخدر در محیط مدرسه

،برآورده نشدن بعضی از انتظارات جوانان در اجتماع و محیط خانه و مواجهه با بن بست

عاطفی را عامل اصلی گرایش آنان به مواد مخدر می داند.این کارشناس بر این باور است که در

ابتدا اغلب دانش اموزان به عنوان تفنن و ابزاری جهت سرگرمی و یا رهایی آنی از مشکلات

به این افیون پناه می برند اما رفته رفته به آن دچار شده که در اصطلاح به آن فرد معتاد

می گویند

عضو کمیته مبارزه با استعمال دخانیات وزارت بهداشت در این مورد می گوید:استعمال دخانیات

در بین دانشجویان دختر از سال اول به سال آخر 2 برابر بیشتر برآورد شده است.حسن آذری

 پور تعداد دانش آموزان معتاد از بین 1میلیون و 600هزار دانش آموز تهرانی را 385 دانش

آموز پسر و 200 دانش آموز دختر اعلام می کند.که از این تعداد مصرف هروئین و تریاک

بالاترین رقم را به خود اختصاص داده است

به گفته وی 31 درصد از این تعداد نیز سیگاری و 15 درصد حشیش مصرف می کنند.


اما آنچه در این میان حائز اهمیت است تکذیب این تعداد معتاد در بین دانش آموزان مدارس

تهرانی از سوی مسئولان آموزش و پرورش است.وزیر آموزش وپرورش که چندی پیش

شایعه برکناری و استعفای او از کابینه دولت مطرح بود در آخرین مصاحبه اش با خبرنگاران

اعلام این تعداد را غیر واقعی و بسیار کمتر از آن دانست.اما برخلاف او یکی از مسئولان این

وزارتخانه با تقسیم بندی مراحل مختلف مصرف مواد مخدر به تفننی،سوء مصرف و اعتیاد،

 معتقد است این تعداد نصف آمار واقعی دانش آموزان معتاد هم نیست.زیرا مواد مخدر به که

دلیل انواع گوناگون و متفاوتی دارد مدام در حال تغییر است.بسیاری از این اطلاعات نیز به

دلایل مختلف از جمله مسائل امنیتی و یا ترس مدیران مناطق از برکناری بصورت کامل و

درست ارائه نمی شود.این مسئول که نخواست نامش فاش شود تعداد دانش آموزان معتاد در

مناطق مختلف تهران را نیز یکسان نداست.او مصرف موادی مانند قرص های روان گردان

،کریستال،گراس و.... در مناطق بالای شهر را بسیار بیشتر از مناطق پایین دانست و گفت :

در عوض مصرف تریاک و هروئین به دلیل نوع بافت این محلات و اعتیاد پدران ومادران

دانش آموزان به این نوع ماده مخدر بیش تر است.

برگرفته از خبرگزاری جوانان ایران