پسر معمولی

گـ ـفـ ـتـ ـگـ ـو هـ ـا ی مـ ـن بـ ـا خـ ـو د م

فوران سوژه
نویسنده : شهاب - ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۳/۳۱
 

از دیروز صبح تلفن خونه ی ما قطع شد ؛ بار ها شده که یه هفته بلاگمو به روز نکردم و بعد از یک هفته هم که می خواستم مطلب جدیدی بنویسم از بی سوژگی دچار سر در گمی بودم .

ولی مث اینکه آدما هر وقت چیزی رو ازشون بگیری , نبودش براشون تبدیل به یه حسرت گنده می شه !

با اینکه جمعه شب بلاگمو به روز کردم و تا الان تازه 48 ساعت از اون می گذره ولی تو این مدت کوتاه کلی سوژه برای نوشتن تو ذهنم شکل گرفت که الان سه تای اونا رو در پایین این نوشته می تونید بخونید , نمی دونم اگه تلفن خونه قطع نمی شد آیا باز هم این نوشته ها پیداشون می شد یا نه ؟!

حالا به هر حال فکر می کنم  نوشته های این دفعه در واقع برای سه بار آپدیت کردن یه بلاگ کافی باشه ولی حالا شما این شانس رو دارید که با یک بار اومدن به این بلاگ توپ و باحال !!! به اندازه  سه تا پست مطلب بخونید !

 

چوپان مسخره باز

 

حتما ماجرای چوپان دروغگو یادتون هست ؛ برای من تازگی ها ماجرایی پیش اومده که از جهاتی به اون داستان شباهت داره .

هر وقت در مورد یک موضوع خاص با دوستم جرف می زدم شروع به شوخی و مسخره بازی در مورد اون موضوع می کردم ؛ و حالا که می خوام حرف های جدی بزنم اون باورش نمی شه که حرفام جدیه !!

حالا فکر می کنم عبارت چوپان مسخره باز یا پسر معمولیه مسخره باز در موردم صادق باشه !!!!

 

دلتنگی

 

اون موقع ها که خیلی کوچیک بودم و شاید حدود 6-7 سالم بیشتر نبود شغل پدرم طوری بود که تا دیر وقت یعنی حدود ساعت 12- 1 نصفه شب به خونه نمیامد و صبح ها هم وقتی من به آمادگی یا مدرسه می رفتم اون هنوز خواب بود چون یک ساعت دیر تر از من از خواب بیدار می شد . در واقع من در طول هفته اصلا بابام رو نمی دیدم به جز روزهای تعطیل ؛ و از اونجایی هم که خیلی بابایی بودم دائم دلم براش تنگ می شد .

وقتی می خواستم بخوابم مامانم برام یه لالایی می خوند :

« لالالا گل پونه ... »

تا اینکه می رسید به یه بیت و می گفت :

« باباش رفته سر کاره ... »

تا به این قسمت می رسید من داغ دلم تازه میشد و شروع می کردم به گریه کردن و از اونجایی که بزرگتر ها تعریف می کنند من خیلی گریه هام مظلومانه بوده ( چون خیلی بی سر و صدا گریه می کردم و مث اکثر بچه ها که صدای گریه شون تا 10 تا خونه اون طرف تر هم میره صدام بلند نبوده ) مامانم هم از دیدن گریه ی من شروع به گریه می کرده و دوتایی می نشستیم هق هق گریه می کردیم !!

هر شب هم مامانم به من می گفت که : « وقتی تو گریه ات می گیره چه اصراری داری که بازم این لالایی رو برات بخونم ؟! » ولی باز هم اصرار می کردم و هر شب قبل از خوابیدن من این داستان تکرار می شد !! ( اه اه چه بچه ی لوسی ! )

حتی الان هم وقتی به فکر اون روزا می افتم و احساسی که اون موقع داشتم رو مرور می کنم بغضم می گیره ....

حالا شاید بعد از 16-17 سال از اون روزها بعضی شب ها همون بغض گلوم رو فشار می ده ؛ البته نه برای بابام ...

 

 


 
 
و اما واقعیت !
نویسنده : شهاب - ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۳/٢٤
 

پس از بازی فوتبال تیم ایران با اردن در تهران که چهارشنبه شب با نتیجه ی یک بر صفر به سود اردن به پایان رسید , روزنامه های ایران کما فی السابق شروع به  سر و صدا و فحش و ناسزا گویی به تمام کسانی که می توانستند کردند و مثل همیشه بدون کوچک ترین بحث منطقی ای با برخورد احساسی و جنجال بر انگیز که در واقع شاید ترفندی برای فروش بیشتر روی گیشه بوده باشد لب به انتقاد گشودند .

حتی  انگلیسی های مغرور که خوذ را کشور خود را – البته به حق - مهد فوتبال جهان می دانند هم با اینکه ظرف چند سال اخیر در سطح ملی به هیچ افتخاری دست نیافته اند این چنین خود خواهانه تمامی بار عدم موفقیتشان را بر گردن مربیان و بازیکنان و اتحادیه فوتبالشان نمی اندازند , چرا که با وجود غروری که دارند آنقدر با فرهنگ هستند که واقعیت ها را بپذیرند و علت شکست را هم در ضعف های خود و هم در قدرت حریفان جستجو کنند . آنها در شرف شروع بازیهایشان در جام ملتهای اروپا – یورو 2004 – بزرگترین شانس خود را داشتن مربی ای چون اسون گوران اریکسون می دانند در حالیکه او هنوز موفق به کسب هیچ افتخاری برای انگلیس نشده است .

نمیدانم به چه دلیل و از روی کدام سابقه ما ایرانی ها خود را در همه ی مسایل برترین می دانیم و مثلا در فوتبال با اینکه همواره یک کشور متوسط بوده ایم انتظارات بی جا و دور از ذهنی از تیم هایمان داریم به قول رییس فدراسیون قبلی – محسن صفایی فراهانی – :  ما یک پیان سواریم ولی انتظار داریم به مانند یک بنز سریع حرکت کند !

در فوتبال امروز جهان دیگر کمتر تیمی پیدا می شود که حتی در برابر تیم های بزرگ تن به شکست سنگین و پر گلی بدهد ( برای مثال می توان به تیم مالدیو اشاره کرد که چند سال پیش از ایران 17 گل می خورد ولی حالا حتی می تواند کره ی جنوبی یا ژاپن را در زمین خودش متوقف کند ) .

این مساله شاید یکی از اثرات حرکت دنیا به سمت مدینه ی فاضله ی دهکده ی جهانی باشد که علم و روش پیشرفت در فوتبال امروزه در اختیار تمامی جهانیان قرار دارد . در بسیاری از کشور ها مسابقات سطح بالای فوتبال به صورت مستقیم از تلویزیون پخش می شود و هم چنین مدرسان مربی گری فوتبال دائما در حال سفر به کشور های مختلف و تعلیم مربیان فوتبال هستند , از طرفی دیگر بسیاری از کشور هایی که از لحاظ فوتبال در سطح بالایی نیستند با استخدام مربی از کشور های صاحب فوتبال در جاده ی پیشرفت گام گذاشته اند . مساله ی دیگری هم که نمی شود از نظر دور داشت بالا رفتن قدرت بدنی بازیکنان فوتبال در سرتاسر دنیا نسبت به گذشته است . قدرت بدنی بالا که در اثر تمرینات علمی بدنسازی به وقوع پیوسته هنگامی که با اندیشه های به روز یک مربی همراه شود می تواند سبب شود که حتی یک تیم که بازیکنان سطح بالایی هم ندارد در برابر هیچ تیمی به راحتی گل نخورد و تسلیم نشود .

ولی ما هیچ گاه با این دید به مسایل نگاه نمی کنیم و پیشکسوتان فوتبال ما هنوز در 30 سال پیش که خود فوتبال بازی می کردند زندگی می کنند , هنوز فکر می کنند باید تیم هایی مثل اردن , امارات , سوریه , کویت , بحرین , قطر , عمان و .... که سالها پیش هر کدام برای ما حکم یک زنگ تفریح را داشتند , امروز هم در برابر ما به راحتی چندین گل بخورند و تسلیم شوند . در حالیکه باید این واقعیت را بپذیریم که حتی این تیم ها در برابر برزیل هم 6 گل نخواهند خورد چه برسد به ایران ! و این دلیلی ندارد جز اینکه اختلاف سطح در بین تیم های فوتبال جهان بسیار کمتر از گذشته شده است ......

به اعتقاد من فوتبال ایران با توجه به تمامی مشکلاتی که داشته و تمامی محدودیت هایی که بر او مستولی بوده در چند سال اخیر بسیار پیشرفت کرده , گر چه ما ایرانی ها هیچ گاه تحمل نداریم که نتیجه ی مثبت یک پروژه را بعد از اتمام آن ببینیم و تنها به فکر نتیجه گیری در نزدیک ترین زمان ممکن هستیم ...

کسانی که فوتبال ایران را در 10 سال اخیر پیگیری کرده باشند به یاد دارند که 10 سال پیش تیم های ایرانی چه در سطح بین الملی و چه در داخل کشور چه فوتبال سطح پایین و بی برنامه ای را ارائه می دادند ( که امروزه به این سیستم بازی فوتبال سیستم علی اصغری می گویند! ) ایران در آن سالها دیگر یک تیم قوی در سطح آسیا نبود تا اینکه تیم فوتبال پرسپولیس مربی ای به نام استانکو پاپلوکوویچ را به استخدام در آورد و این مربی توانست تیمی قوی با بازی بازیکنان برجسته ای چون علی دایی , کریم باقری , مهرداد میناوند , احمد رضا عابدزاده , نیما نکیسا , افشین پیروانی و .... که البته اکثرشان در پرسپولیس تبدیل به ستاره شدند توانست یک موج نو در فوتبال ایران آغاز کند که همین بازیکنان اسکلت اصلی تیم ملی ایران در جام ملتهای آسیا در سال 1996 شدند که این تیم بعد از سالها توانست نام ایران را در سطح آسیا مطرح کند و بین سه تیم اول آسیا قرار گیرد بعد از آن ایران موفق شد به جام جهانی 1998 راه یابد پس از آن دوبار قهرمان بازیهای آسیایی شد و البته به جام جهانی 2002 راه نیافت در طی این سالها کم کم فوتبال ایران سعی در تغییر ساختار فوتبال خود کرد که البته امروز اگر درست نگاه کنیم می بینیم که حرکت مثبتی آغاز شده و مسابقات باشگاهی داخل ایران امروز در سطح بسیار بالاتری نسبت به گذشته انجام می شود بسیاری از تیم ها رو به مربیان با دانش خارجی و ایرانی آورده اند پای بازیکنان خارجی کم کم به ایران باز می شود و تیم های زیادی هم صاحب زمین های اختصاصی تمرین و مسابقه شده اند که همه ی این ها می تواند باعث شود که در چند سال بعد با ادامه ی این رشد کم کم اثرات این تفکرات و پیشرفت ها را در سطح بین المللی ببینیم همانطور که امروزه شاهدیم کشورهایی چون زاپن کره جنوبی و ترکیه و ... حاصل سرمایه گذاری های خود را با صبر بسیار و بعد از چندین سال دیده اند و خواهند دید .

البته نمی توان منکر این شد که کشوری چون ایران با این همه ثروت و منابع توانایی سرمایه گذاری بسیار بیشتری را روی ورزش دارد ولی حال به هر دلیل سیاستمداران ایران همیشه ورزش را یک امر درجه ی دو می دانند .

حال اگر از این مسایل کلی بگذریم می رسیم به مسابقه ی ایران و اردن و دلایل شکست ایران و اینکه این شکست نشانه ی پسرفت فوتبال ایران است یا خیرو خیلی اما و اگر های دیگر :

دلایل عمده ی شکست ایران مقابل اردن :

1- خستگی بازیکنان : امروزه این مشکل برای بسیاری از کشور های جهان وجود دارد از آنجاییکه فوتبال به یک صنعت تبدیل شده هرچه مسابقات بیشتری برگزار شود پول بیشتری کسب خواهد شد ؛ در مسابقات جام جهانی 2002 همه شاهد بودیم بسیاری از کشورهای صاحب فوتبال و مدعی با بازیکنان خسته و بی انگیزه و اشباع شده ای که مسابقات زیاد و مشکلی را در طول مسابقات باشگاهی انجام داده بودند در مسابقات حاضر شدند و با نمایشی نا امید کننده از دور مسابقات حذف شدند ( ایتالیا , فرانسه , آرژانتین و ... ) همین مساله برای تیم ایران در مصاف با اردن وجود داشت در حالیکه مسابقات لیگ ایران به تازگی تمام شده و همه شاهد بودیم مسابقات امسال از چه کیفیتی برخوردار بود بازیکنان بعد از سپری کردن یک سال مشکل بدون داشتن استراحت کافی مجبور شدند در برابر اردن بایستند در حرکات بازیکنان ایران عدم تحرک و شادابی به خوبی مشخص بود .

2- رشد غیر منتظره ی تیم فوتبال اردن در طی چندماه اخیر :

با آمدن الجوهری که مشهورترین و بزرگ ترین مربی کشورهای عربی است به اردن ؛ اردن به یکباره متحول شد و در واقع هیچ شباهتی به قبل نداشت . تیم اردن یک ماه و نیم قبل از مسابقه با ایران در اردوی تدارکاتی حضور داشت تا به آمادگی بالایی برسد در حالیکه می دانیم بدلیل مسابقات باشگاهی , مسابقات تیم فوتبال امید و همچنین مسابقات سپاهان و ذوب آهن در جام باشگاه های آسیا از این امکان برخوردار نبود و بازیکنان خسته ی ایران تنها چند جلسه با هم تمرین کرده بودند .

اردنی ها با دوندگی بالا سعی کردن تمامی راه ها را برای رسیدن به دروازه ی خود مقابل بازیکنان ایران ببندند , این سبک بازی در واقع می تواند هر تیم را دچار مشکل کند , حتی تیم های بزرگ هم در برابر چنی روش بازی ای به سختی گل می زنند .

3- ترکیب اولیه ی تیم ایران :

فکر میکنم براکو با توجه به شناختی که از وضعیت بازیکنان در تمرینات پیدا کرده بود باید چند بازیکن دیگر را به زمین می فرستاد به طور مثال علی کریمی و علیرضا نیکبخت واحدی هیچ حرکت مثبتی در طول مسابقه نداشتند , از طرف دیگر شاید اگر مشکل خداداد عزیزی با تیم ملی حل شود در این جور مواقع که بازی گره می خورد وجودش کلید برتری ایران باشد .

4- شانس :

نباید فراموش کرد که فوتبال جذاب است چون غیر قابل پیش بینی است .ایران در طول این مسابقه 13 فرصت گل داشت در حالیکه اردن تنها 4 بار به دروازه ی ایران نزدیک شد . مطمئنا اگر ایران بر طبق جریان بازی مسابقه را برده بود امروز همه در حال تعریف و تمجید از تیممان بودیم!


 
 
روی ديوار توالت ( ادامه .... )
نویسنده : شهاب - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۳/۱٦
 

 

روي در و ديوار

پشت كاميون ها و ماشين هاي مسافر كش و ماشين هاي اسپورت شده ي ژيگولي

روي صندلي هاي اتوبوس

روي ميز هاي مدرسه

و حتي توي توالت هاي عمومي

مي شه جملات مختلفي رو ديد كه يه سريشون يادگاري هستند ، كه به اسم شخص نويسنده و همچنين تاريخ حك شدن يادگاري مزين شده اند و يا فحش و حرف هاي بي ناموسي اند يا شعار هاي سياسي اند يا اسم فوتباليست ، خواننده  و يا چه مي دونم اسم يه آدم معروفند و گاهي هم جملاتي قصار كه از جايي نقل شده اند و يا از ذوق نويسنده ي شان بهره برده اند.....!

حتما شما هم زياد چشمتون به همچين نوشته هايي خورده .....

امروز توي دانشگاه سر كلاس يه نوشته توجه امو جلب كرد كه به نظرم خنده دار اومد ، البته اميدوارم دعوام نكنيد چون مفهوم اين نوشته با عقيده ي شخصي من يكسان نيست ولي تو اين روزا كه اصلا توي مغزم هيچ سوژه اي براي نوشتن پيدا نمي شه گفتم شايد بهانه ي خوبي براي نوشتن باشه !

احتمالا اين روزا كمتر وقت مي كنم بلاگمو به روز كنم براي همين پيشنهاد مي كنم براي خالي نبودن عريضه شما هم اگه نوشته ي جالبي رو در جاي نا متعارفي مث جاهايي كه من مثال زدم و يا هرجاي ديگه اي ديده ايد توي قسمت نظرات اين مطلب بنويسيد ..... من هم سعي مي كنم مطلب شما رو توي متن اصلي بلاگ بذارم ...... شايدم يه مجموعه ي جالب از آب دربياد !

و اما نوشته اي كه من امروز روي ديوار كلاس خوندم :

LOVE is a name

FUCK is a game

So

Forget the name

&

Start the game !

 

حالا براي شروع خودم هم چند تا از اين عبارت ها كه الان به ذهنم مي رسه رو اينجا مي نويسم و منتظر مي شم تا نوشته هاي شما رو به اين پست اضافه كنم ..... مطمئنا شما چيز هاي جالبي بايد يادتون باشه .....:

ديپلمات عشق ( پشت يه تاكسي )

بر چشم بد لعنت ( پشت يه ماشين قراضه )

 ( پشت يه ماشين با راننده ي  ..... Okay

مرگ بر ..... ( توي توالت عمومي )

رفراندوم ( توي توالت دانشگاه ! )

فردين شاه بازيگران ايران ( توي توالت سينما )

مادر تو ..... ( توي توالت ..... )

يه قلب با يه تير گنده وسطش ( روي صندلي اتوبوس )

يا علي گفتم و عشق آغاز شد ( توي توالت مسجد )

استاد دوني ( روي جايگاه نشستن استاد ان دانشگاه در كلاس درس )

خطر رقص بندري ( روي اتاقك هاي اداره ي برق ! )

و خيلي چيزاي ديگه كه شايد الان يادم نياد .....

كماكان منتظر نوشته هاي شما هستم .....!

 

حامين :

اينو ببين تو رو خدا ....

همش مال خودت !

 

جوجو :

بوق نزن شاگردم پشت وانت خوابه ( پشت يه وانت قراضه )

 

شازده كوچولو :

خط نوشتم كه خر كند خنده!

قربونم بري هفت روز هفته اين شكل بي ريختت به كي رفته ؟!

در نگاهت مهرباني داشتي با تو گفتم دوستت دارم ولي زير چشمم يك بادمجان كاشتي!!

نگاهم با نگاهت كرد برخورد نگاهت كردم و حالم به هم خورد!!

در كوچه باغ خاطره عشقم سوار قاطره!!

قوري ز قلم ، قلم ز قوري تو عشق مني گوگوري مگوري!!

عشق مثل تپه ي سبزي ست كه هر كره خري از آن بالا مي رود!!

اي كه قورباغه ي عشقت در چمن زار دلم قور قور مي كند ... اي كه سگ علاقه ات در گوشم هاپ هاپ مي كند ، بي تو سر به نا امني خواهم گذاشت ......

مزن بر سر ناتوان دست زور سرش مي شكنه احمق بي شعور!!

الهي فلكه بشي ، وانت بشم ، دورت بگردم!!

در دايره ي عشق تو سينوس شدم تانژانت و كتانژانت و كسينوس شدم .....

اين ياد گار من است هر كس بخواند خر است .....

يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سر و پايي نكنيم ....

بي تو هرگز ، با تو عمراً !!

(روي صندلي اتوبوس ) : لطفا پس از خوردن ابر ، دندان هايتان را مسواك بزنيد!!

( کنار پلاک برق کلاسها ) : اگر خواهی بميری بی بهانه بکن ميخی درون اين دهانه ....

 

گلبرگ مغرور :

يك اثر كفش روي سقف و كنارش : کی اينجا راه رفته؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

 

كسي ديگر :

زندگي بدون عشق مث شلوار بدون كش !

عشق تپه اي است كه هر خري از آن بالا مي رود !

 

علي فينگيلي :

گر میخواهی که نبینی هنرت را ......  برخیز و بکش سیفون بالای سرت را !! ( مسلما اين نوشته در توالت نگاشته شده است! )

 

منگوله :

پشت يه گاري : تو هم قشنگي !

 

تاريخ شفاهي :

روي داشبورد ميني بوس : در صفحه ي شطرنج دلت شاه عشق بودم و با كيش رخت مات شدم !

 

سيما :

( پشت يه تاكسي ) : كاش زندگي هم دنده عقب داشت ....

 

داداشي :

يا مكن با فيلبانان مشورت .... يا اگر كردي ، خانه اي ساز كه از آن فيل تو رود !

 

امشاسپندان :

بيمه اش کردم به نام ابوالفضل ( پشت کاميون مدل سال   ۴۵ ! )

آزاده عشق بابايی ( باز پشت کاميون )

علی و بابا علی روی فاطی سوارند توی فاطی سواری ديگه لنگه ندارند!! ( روی تخته سياه يکی از کلاس های موسسه ای که توش درس ميدم )

از عشق تو من کرمم باور نداری وول وول! ( روی ديوار يک خانه در کوچه مامان بزرگم )

جيگرتو خام خام روده تو آب پز ( پشت پيکان مدل ۵۱ اسپرت )

به داف مارکت داش رضا خوش اومديد.... ( رو ديوار يک اغذيه فروشی عهد دقيانوس )

كبوتر زخمي

شيدا خيلي گران فروشي ( روي ديوار مدرسه دخترانه ! )

 

با ياد مرگ

از پشت بوم عشق تو افتادم و گورگامنه كردم ..... از ترس اقات مثل كلاغ قا قار قارنه كردم

 

حرف هايي از دل زمان

در طواف شمع مي گفت اين چنين پروانه اي : سر پيچ سبقت مگير جانم مگر ديوانه اي ؟! ( پشت كاميون )

 

يك زن

شكمو ( كنار باك كاميون ! )

 

آواي آتش

تبليغ قرص ضد حاملگي ( پشت در توالت توالت هاي كالج در كانادا ! (  مث اينكه اين رسم و رسوم منحصر به ايران نيست! ))


 
 
سوتی + چاپ دوم!
نویسنده : شهاب - ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۳/٢
 

گاهي اوقات توي حرف زدن هاي عادي نا خواسته جملاتي از زبان آدم خارج ميشه كه غير از اون معني اي كه منظور شخص گوينده هست معانيه ديگه اي هم داره ..... معاني اي كه شايد مفهومشون خيلي سه باشه !

ديروز توي دانشگاه حرف سر اين جور اتفاقات بود و هر كسي داشت خاطره اي از چنين حرف هايي كه به نوعي هم ميشه اسمشو گذاشت سوتي تعريف مي كرد ....

يكي از سوتي هايي كه نقل شد خيلي با نمك بود كه حيفم اومد براي شما نگمش !

البته اميدوارم اگه سن شما كمتر از 18 ساله بقيه ي اين مطلب رو نخونيد ....!

و اما ما جراي اين سوتي از زبان راوي :

يكي از استادامون هست كه اگه كسي قبل از اجازه ي اون شروع به جمع كردن وسايلش در اواخر كلاس بكنه خيلي شاكي ميشه و شروع مي كنه به داد و بي داد كردن ...

ديروز سر كلاس وقتي تقريبا وقت كلاس داشت تموم مي شد يكي از دختر هاي كلاس وسايلشو مي ذاره توي كيفشو زيپ كيفشو مي بنده و صداي كشيدن زيپش توي همه ي كلاس مي پيچه ...

استاد كه اين صدا رو مي شنوه خيلي عصباني ميشه و بلند ميگه :« من كه هنوز كارم تموم نشده بود تو زيپتو كشيدي بالا! »

ديروز ما كلي وقت داشتيم به اين سوتيه استاد مي خنديديم .... البته تصور اينكه چهره ي اون دختر كه گويا خجالتي هم بوده خيلي جالب بود .... البته طفلكي جلوي اون همه پسر احتمالا از خجالت آب شده ولي قبول كنيد كه خيلي سوتيه بامزه اي بوده!

 

شنبه 2 خرداد 1383 ......................................ساعت 5:30 عصر

 

چــاپ دوم

 

مذهب در تار و پود وجود ما ريشه دوانده .....

يه مساله ي جالب امروز توجه منو به خودش جلب كرد ....

وقتي رفتم به سالن امتحان براي اينكه امتحان نيم ترممو بدم بعد از حدود 5 دقيقه كه سالن كاملا پر شد ديدم كه با اينكه هيچ محدوديتي براي نشستن روي صندلي ها براي دختر ها و پسر ها وجود نداشت همه ي دختر ها دسته جمعي در يك گوشه ي سالن نشسته بودند و پسر ها هم در قسمت هاي ديگه .... نه استاد آدمي بود كه بگه دختر و پسر ها جدا بشينن .... نه دختر ها به نظر مذهبي ميومدن ..... و نه هيچ عامل ديگه اي وجود داشت كه بخواد باعث اين كار بشه ....

تنها چيزي كه به ذهنم رسيد اين بود كه حتي در بين افراد غير مذهبي جامعه ي ما به طور نا خود آگاه بسياري از قوانين و هنجارهاي مذهبي ريشه دارد ..... اين در صورتي است كه حتي شايد خود آن افراد متوجه اين تاثير فرهنگي عميقي كه مذهب و عرف بر طرز رفتار و سلوكش گذاشته نشوند ....

 

 

و در ادامه مطالب قبل :

تكنيك هاي اساسي سلوك و رفتار با مردم

انتقاد نكنيد !

- موقع معاشرت با مردم بايد به ياد داشته باشيم سر و كارمان با افرادي نيست كه منطق سرشان مي شود  ، بلكه با افرادي سر و كار داريم كه داراي احساساتند ، موجوداتي هستند داراي تعصبات و عقايد بي دليل و محركشان غرور و خود بيني است .

- كار لايل : « يك مرد بزرگ بزرگي خود را به وسيله ي طرز سلوكش با افراد كوكچك نشان مي دهد.»

- همه را شناختن به منزله ي همه را عفو كردن است .