پسر معمولی

گـ ـفـ ـتـ ـگـ ـو هـ ـا ی مـ ـن بـ ـا خـ ـو د م

پوست و استخون !
نویسنده : شهاب - ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٩/۳٠
 

1- مي گم : نيگا كن ! هي شيكمو بازي در مياري دائم شكلات و غذاهاي چرب مب خوري چقدر چاق شدي .... نيگا كن لپات چقدر توپول شده ....
مي گه : من؟ من كه اصلا لپ ندارم !
به لپاش دست مي زنم و گوشت نرم صورتشو مي كشم و مي گم :
پس اين چيه؟
مي گه : اين استخونه !
مي گم : اگه استخونه پس چرا انقدر نرمه ؟
مي گه : آخه من نرمي استخوان دارم !
2- مي گه : تو كه انقدر متناسبي و تناسب اندام داري پس چرا خودت هم لپ داري ؟
مي گم : من لپم كجا بود ؟
دست به صورتم مي زنه و لپمو مي كشه ، مي گه :
پس اين چيه ؟
مي گم : اين پوسته ....!
مي گه پس معلومه خيلي پوست كلفتي !


 
 
بشقاب به جای دستمال !
نویسنده : شهاب - ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٩/٢٩
 

وقتي هي فينتونو مي كشين بالا و اون صداي قشنگ از دماغتون متصاعد مي شه مي دونيد چي به ذهنم مي رسه ؟
تصور مي كنم يه بشقاب تــــو گـــود رو پر كرديد از فين و داريد با ميل اونو قاشق قاشق مي خوريد !


 
 
کرسی
نویسنده : شهاب - ساعت ٢:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٩/٢٧
 

با اينكه سالها از اون دوران مي گذره و من اون موقع يه پسر بچه 6-7 ساله بيشتر نبودم ؛ ولي هنوز لذت گرماي كرسي رو به خوبي به ياد دارم ....
بخاري علاءالدين نفتي به زور مي تونست مهمون خونه ي حاج آقا ( پدر بزرگم ) رو گرم كنه ، به ناچار شباي سرد زمستون همه پناه مي بردن به يه ميز مربع چوبي با ارتفاع نيم متر كه زيرش يه منقل برقي بود و روش يه لحاف بزرگ ....
تو ذهنم يه تصوير از شب يلدايي هست كه عموهام و ما و بقيه دور كرسي نشسته بوديم و در حاليكه كلي آجيل و انار و ميوه هاي ديگه روي كرسي بود پاهامون رو با گرماي لذت بخشش گرم مي كرديم و با صداي بلند مي خنديديم و ....
چقدر دلم هواي كرسي كرده ....


 
 
نقش ناپلئون در زندگی ایرانیان !
نویسنده : شهاب - ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٩/۸
 

1- شرکت ما چندین ساله که در نمایشگاه های بین المللی مختلف شرکت می کنه ؛ با اینکه زمان برگزاری نمایشگاه ها از چندین ماه پیش مشخصه ولی همیشه یه هفته مونده به افتتاحیه تازه شروع میشه به تهیه پنل ها و پوستر های تبلیغاتی و نمونه جنس هایی که قراره آماده بشه ؛ داشتیم با بچه ها در این باره صحبت می کردیم و حرص می خوردیم که به فکرم رسید مث اینکه این یه فرهنگه مخصوص ایــرانــی هاست ، کارهای دقیقه نـود و نمره های ناپـلـئـونـی ... از درس ( در مورد خودمم صادقه !   )  و مراسم مختلف گرفته تا فوتبال و کار و کلا اکثر کارهایی که تو این کشور متمدن سابق انجام میشه ! ( امیدوارم به خاطر این جمله آخر اعدامم نکنید منظورم این نیست که عرب ها از ما بالاترن .... باید با آدم درست حسابی ها خودمون رو مقایسه کنیم ...)


 2- نمی دونم چه جوری میشه 70 میلیون نفر آدم همه آدم های مهمی باشن و اگه این قضیه زیاد معلوم نیست ، به خاطر کارشکنی انگلیسی هاست ؟ ... مث اینکه مرض توهم و خود بزرگ بینی دایی جان ناپـلـئـون فقط مخصوص شخصیت کمدی داستان پزشک زاد نیست .... بدجوری ویروسش داره پخش میشه !

 Arabian Gulf


 
 
 
نویسنده : شهاب - ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٩/٧
 

کجای دنیا میان وسیله ی خود کشی رو توی یه میدون ورزشی تبلیغ می کنن؟
معلومه دیگه : ایران !
توی مسابقات والیبال سراسری ایران در تبلیغات دور زمین نوشته بود :

                                     کـرم مــوبــر مـس


اونوقت می گن چرا آمار خودکشی بالا رفته
.... !