پسر معمولی

گـ ـفـ ـتـ ـگـ ـو هـ ـا ی مـ ـن بـ ـا خـ ـو د م

من يک ديکتاتورم !
نویسنده : شهاب - ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۳/٢٥
 

آدم موقعی می تونه عیبشو رفع بکنه که باور کنه واقعا عیب داره ... وقتی من ( شما بخوانید ما ) که ادعای طرفداری از دمکراسی دارم در واقع یک دیکتاتورم چطور انتظار دارم که در کشورم اصول دمکراسی رعایت بشه ؟ من اعتقاد دارم باید زمینه برای هر گونه ابراز عقیده و فکری باز باشه ، من می گم موقع رای دادن باید کاندیدا هایی از همه اقشار و تفکرات برای انتخاب وجود داشته باشن ، ولی وقتی به ته فکرم رجوع می کنم می بینم که جوهر این خواسته ها در واقع اینه که افکاری که با عقاید من مطابقت داره و الان محدود هست رو درباره اش صحبت می کنم ، لب کلام این که مطمئن نیستم اگر همه ی شرایط با نظرات من مطابقت داشت باز هم برای پایمال شدن نظرات و تفکرات دیگر نگران بودم یا خیر ؟ یا اینکه منم یک دیکتاتور می شدم . واقعیت اینه که دیکتاتوری تو خون ماست برای همین حتی روشنفکران ما هم تحمل شنیدن نظراتی که شاید افراطی هم به نظر برسه رو ندارن . باید خودمو درست کنم بعد انتظار داشته باشم .... هر روز که این تصمیم به اصلاح زود تر اتخاذ بشه بهتره و یک روز به تحول و پیشرفت نزدیک تر شده ام ! دمکراسی چيزی نيست که کسی آن را به من هديه دهد ....