پسر معمولی

گـ ـفـ ـتـ ـگـ ـو هـ ـا ی مـ ـن بـ ـا خـ ـو د م

قيافه ی حق به جانب نگير مرتيکه !
نویسنده : شهاب - ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٢٩
 

 

توقع داریم وقتی همه چیمون لجن ماله فوتبالمون گل و بلبل باشه ؟
خداییش به نسبت شرایطمون همینم از سرمون زیاده . . .
صدا تو بیار پایین ! چرا داد می زنی ؟
چه خبرته ؟
وقتی سیستم فاسد باشه خیلی عجیبه که یه قسمت خاصش همه معصوم از آب دربیان . .
اون از علی داییش که معلوم نیست کی پشتشه ، که فقط وقتی به ... کشیده می شه ، می شه ازش عبور کرد . .
اون از برانکوی بدبخت که تقصیرش فقط بله قربان گوییه . .
اون از به اصطاح کارشناسا که به قدر یه بز حالیشون نیست و فقط می خوان زیر آب بزنن که خودشون به پست و مقامی برسن . .
اون از فدراسیون کله خر و سازمان ورزش هیتلر مآبش که . .
وقتی اینطوری بشه هستش که یه بچه پر رو مث علی کریمی که از علی داییشم بد تر بازی کرد وقتی تعویض می شه سگ بازی در میاره دیگه !
اصن گور بابا ی همتون ، خداییش خوب شد من تو رو دارم و دیگه مث سابق فوتبالی نیستم که برام مهم باشه ! ( آره جون خودت )


پ . ن : بعد از بازی با پرتغال خیلی سر حال بودم بر عکس بازی با مکزیک که اعصابم به هم ریخته بود ، چون خداییش جلو پرتغال خیلی هم از این بهتر نمی شد بازی کرد . .  ولی مکزیک ، اون تیم بی خاصیت . .  اون بازی فقط به خودمون باختیم . . این بار دگه مث ازی با استرالیا هیچ معجزه و نیروی ماورایی ای ! به کمکمون نیومد !

پ . ن : همه برانکو رو تا می خورد فحش داديم ٬ درسته که نداشتن اتوريته و قدرت ريسک و تصميم گيری و بله قربان گو بودن در موردش کاملا صادقه ٬ ولی هيشکی نگفت اگه تيم ما نيمه ی دوم کم مياره از لحاظ بدنی هيچ ربطی به برانکو نداره و فقط و فقط به خاطر مربيای فسيل و بی سوات باشگاه های ماست که بازيکناشون رو نمی تونن از لحاظ بدنی بسازن . .  اگه تو جام ۹۸ نقطه قوت ايران قدرت بدنی بود به خاطر اين بود که سه ماه قبل از بازيها بازيکنا رو از دست مربيای ايرانی نجات دادن و ايويچ بدناشونو ساخت . .  هيچ کس نگفت آهای آقای مربی ايرانی که فقط ادعات ... آسمونو پاره می کنه ٬ تو ! آره تو ! بخش اعظمی از اين شکست به تو مربوطه . . حالم ازتون به هم می خوره ٬ وقتی يکی لمپن مث پروين و ميثاقيان و  . .  مربی يه فوتبالی باشن آخر و عاقبت اون فوتبال ازين بهتر نمی شه . .


 
 
 
نویسنده : شهاب - ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/۱۳
 

 

هر روز ظهر که میومد یه مشت تافی شکلاتی از جیب کتش در می آورد و می گفت : " شهاب دستاتو بیار جلو "

همیشه یه چند تاییش میریخت رو زمین ، چون یه مشت اون از دوتا مشت یه شهاب پنج ساله بزرگتر بود . .

بعد از ناهار موقع چرت عصر که می شد ، می گفتم : " خب حالا برام قصه بگو "

می گفت : " بابا آخه من همون یه قصه رو بلدم که هروز هم برات می گم ، خسته می شی تو ! "

می گفتم : " من همون رو دوست دارم ، بازم برام بگو . .  "

مرد صبور و کله شق ، پیرمرد با صفا و خوش سیما ، خیلی این مدت دلم هوا تو کرده بود . .

می خواستم بگم خیلی دوست دارم . .

همیشه تو برای من تافی میاوردی ، گفتم این بار من برات بیارم . .

دیروز برات تافی شکلاتی گذاشتم ، دیدیش ؟

 


 
 
 
نویسنده : شهاب - ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/۱۱
 

می گفتند هرچه ضربات محکم تری بر فلز می کوبند محکم تر خواهد شد . . .
او فلز را برداشت تا بر آن ضربه زنند ...
اما شکست
و این تنها فلزی بود که داشت !

 


 
 
حال قربانی می شود ...
نویسنده : شهاب - ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/۸
 

 

ماشین ها مستقیم به طرفت می آیند و بی تفاوت هرکدام به سمتی می پیچند . انگار نیستی ، انگار هیچکس نه تو را می بیند و نه صدایت را می شنود . . .
و حالا سر سه راهی . . . از کدام سمت باید بروی ؟
. . . امان از وقتی که شمال و جنوب را هم گم کنی . . . حتی راه هم مشخص نیست . . .
شاید بتوان از پرواز یک کلاغ لذت برد و با او هم سخن شد ،
اگر گوشی برای شنیدن و زبانی برای چرخیدن داشته باشد !
و در خلأ همه مهربان ترند !
او می خواهد خود را قربانی کند با طنابی از آینده ای خیالی . . .
بی مفهوم ترین واژه ها عمیق ترین معنا ها را يافته اند از وقتی احساس مرده است . . .