پسر معمولی

گـ ـفـ ـتـ ـگـ ـو هـ ـا ی مـ ـن بـ ـا خـ ـو د م

 
نویسنده : شهاب - ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢٥
 

همه چیز با عقل جور در میاد ولی با دل نه ؛
ساده اس یا پیچیده من خبر ندارم ، فقط چیزی که هست سؤالهای احمقانه ای به سرم می زنه که نمی دونم از روی حماقته یا یه جور ناخودآگاه ذهنم طوری وانمود می کنه که جواب رو نمی دونه چه بسا با مبهم بودن ِ جواب دلم کمی آروم بگیره . . .
اگه در یک زمینه حرف عقل و دل یکی باشه ، معلوم نیست دل از موضع خودش کوتاه اومده یا عقل ؛ چون دیگه باورم نمی شه این دوتا بتونن با هم کنار بیان !
در واقع جواب منطقی یا هجوه ی احساسی ای که بهش رسیدم تو این مدت اینه که زندگی یعنی جنگ و جدال بین عقل و دل در هر مسأله ای چه کوچیک ِ کوچیک چه بزرگ ِ بزرگ ؛ به هر حال زندگی خاکستریه نه سفید نه سیاه ، هیچ مسأله ای نه کاملاً با عقل توجیه می شه نه کاملاً با احساس و دل و ازین جور چیزا . . .

پ.ن: سیا مستی هم عالمی داره وقتی تنهایی ها !


 
 
 
نویسنده : شهاب - ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱٧
 

قانون عمل و عکس العمل تو زندگی همیشه مث فیزیک نیست با اینکه وجود داره . . اگه یه مشت به یه جسم بزنی اون جسم هم به همون اندازه نیرویی خلاف جهت به دست تو وارد می کنه . . ولی تو زندگی اگه یه مشت بخوری حتما عکس العملی خواهی داشت ولی این نیرو ممکنه به کسی غیر از زننده ی مشت وارد بشه . . نمونه اش هم زیاده ، طرف از دست همکارش شاکیه ، هیچی به اون نمی گه عوضش میاد سر زن و بچه اش خالی می کنه . . یکی دیگه دلشو می شکونه اونم عوضش دل یکی دیگه رو . .

پ.ن: گاهی دلم باسه ی خودم می سوزه ، گاهی هم حالم از خودم به هم می خوره !


 
 
 
نویسنده : شهاب - ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱٥
 

حتي تفاله چايي هم شايد يه ارزشي باسه ي خودش داشته باشه ؛ يه نفر تعريف مي كرد توي زندان كه سيگار كم گير ميومد ، تفاله هاي چايي رو خشك مي كردن ، لاي كاغذ مي پيجيدن و بعد به جاي سيگار مي كشيدن ...
منتهي احتمالا آدم بايد بيوفته زندان تا قدر چيزاي بي اهميت مث تفاله هاي چايي رو بدونه !


 
 
 
نویسنده : شهاب - ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱۱
 

صحراي داغ بي انتها در انتظار كاكتوسي پر آب با خار هاي گزنده دارد مي ميرد !
- اي كوير تو چه محتاج آبي ؟
- محتاج نيستم ؛‌ زنده ي آنم . . مي فهمي ؟
- در اين تنهايي يك جرعه شهد گزنده اش قلبم را تپنده نگاه مي دارد . .

فرياد هايم را به خاطر بسپار اين جان دادن با شكوه من است  . . با شكوه تر از هر چاه عميقي . .
برگ هاي زرد پاييزي رقصان به سوي ابديت مي خرامند و من شاهد سمفوني حزن انگيزشانم . .
به چكمه ها حق مي دهم كه بي خيال اين موسيقي را مي نوازند . . ولي حق ؟ اين ديگر چه دروغ بزرگيست ؟!



 
 
قانون نسبت ها
نویسنده : شهاب - ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۳
 

در راستاي سياست هاي هوشمندانه در ايران ،  بعد از ماه مبارك رمضان جهت ازدياد نسل و به دليل نبودن عذر شرعي تصميم به تعطيلي چند روزه ي كشور گرفته شد تا افراد متاهل و نيمه متاهل به اين وظيفه ي خطير بپردازند .
در همين راستا براي رفاه حال هموطنان در ميادين شهر به توزيع خرما ، موز ، پياز و سوپ گنجشگ و انبه با قيمت يارانه اي اقدام شده است ؛ و توصيه مي شود كه حتما براي داشتن نسلي قوي و احيانا توليداتي دو قلو و حتي بالاتر از امكانات فراهم شده تا حد امكان استفاده شود .
ضمنا به منظور كوتاه كردن دست مستكبرين زين پس توزيع عايق هاي جلوگيري از توليد نسلِ مسلمين در تمام مراكز ممنوع مي باشد و خريد و فروش اين وسايل استكباري از يك تا پنج سال حبس خواهد داشت .
دفتر آقايان متبرك اعلام داشتند آحاد ملت رمز عمليات را فراموش نكنند و در هنگام عمليات حتي يك لحظه هم از ياد خدا غافل نمانند تا نوباوگاني خلف تحويل اجتماع گردد .
بانك ملت اعلام كرد به تمام بانواني كه اين بارِ فعلا سبك و در آينده سنگين را در خود  ( در اين چند روزه ) جا سازي نمايند با ارائه ي مدرك مي توانند به شعب اين بانك مراجعه كرده و يك دفترچه ي قرض الحسنه جايزه بگيرند ؛ تشخيص واجد الشرايط بودن يا نبودن ايشان توسط متحجرين محترم انجام مي شود ؛ بنابراين نگراني اي نيست چون ايشان به همه محرم هستند .
با آرزوي درگاه طاعات حق

پ.ن: قرار وبلاگی فردا

هیچوقت اون روزا بر نمی گرده ولی شاید باز این دور هم جمع شدن بعد از مدت ها یه شروع دوباره باشه . . . خوشحال میشم خیلی از بچه ها رو ببینم ٬ از حوض خونه ی علی کوچیکه هم ممنون که به منم خبر داد . . .


 
 
 
نویسنده : شهاب - ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱
 
بوي خوش نم بارون پاييزي امان از دلم بريده . .