پسر معمولی

گـ ـفـ ـتـ ـگـ ـو هـ ـا ی مـ ـن بـ ـا خـ ـو د م

کـ ـو چ نـ ـا مـ ـه
نویسنده : شهاب - ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢٧
 

پر کشیدن
رهایی
سبکی
شور
غم
دغدغه
ضعف ها
نفرت بچه گانه
و در نهایت تو !
آن چه می دانم ،
آن چه نمی دانم ،
آن چه خیال می کنم می دانم ،
و آن چه می دانم و باور ندارم ،
گاهی یک فیلم ، یک کتاب ، یک فضا یا دمایی آشنا مرا به یادت می اندازت .
گناه ما هر دو این است که هنوز بلد نیستیم خاکستری ببینیم همان طور که خود هستیم !

حـ ـر یـ ـر ا نـ ـه

همانی که هستی باش !
باور کن بودنت از هر هدیه ای با ارزش تر است ،
به دنبال دلیل نگرد ، من تنها سعی می کنم از نفس هایت لذت ببرم ،
این یک معامله نیست ، سودی ندارد که دیدنی باشد ،
من به دنبال یک «ساده ی نابم» !

هـ ـمـ ـد ر د نـ ـا مـ ـه

گاهی می ترسم گله هایم تو را به پرتگاه ببرد ،
آن چه در دلم می گذرد گاهی جدالی است بین افکارم ،
نه به سپیدی اش اعتنا کن و نه به سیاهی اش ،
مهم آن است که تو لمس می کنی . . .

عـ ـز یـ ـز ا نـ ـه

ای بابا ! چرا ؟
مگر تو چه کردی ؟
باور کن از تو دلخور نیستم !
دلیل سکوتم و شاید غمی که گاه از دستم در می رود و زیر لبخند پنهان نمی ماند ،
شاید تنها این است که با دیدنت یک خلاء را به یاد می آورم ،
این یک مسأله ی شخصی است عزیز دلم ،
فقط همین ،
تو هنوز همانی هستی که بودی ،
همان قدر دوست داشتنی ،
همان قدر لذیذ !


 
 
ا گـ ـر . . . آ ن گـ ـا ه !
نویسنده : شهاب - ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۱۳
 

وقتی به دلیل بی حوصلگی ریشتو چند روز نزده باشی ،
موهاتم خیلی کوتاه باشه ،
زیپ شلوارتم از بد روزگار در رفته باشه و مجبور باشی پیرهنتو بندازی روی شلوار ،
و خلاصه ی کلام قیافه ات بشه مث قیافه ی یه سری آدما که با طرز فکر خاصی شناخته شده ان ،
یاد می گیری از روی ظاهر آدما در مورد درونیاتشو قضاوت نکنی ،
و البته این عادت تعمیم دادن جزء به کل رو بذاری کنار !

ز یـ ـپ  نـ ـا مـ ـه !

- چرا در رفته حالا ؟
- آخه تو هیجان زده می شی خشن می شی عزیزم !