پسر معمولی

گـ ـفـ ـتـ ـگـ ـو هـ ـا ی مـ ـن بـ ـا خـ ـو د م

فـ ـیـ ـلـ ـتـ ـر
نویسنده : شهاب - ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٥
 

به زور نمی شود ، عشق را تجربه کرد
به زور نمی شود لذتی را چشید
به زور نمی توان اشتباهی را پاک کرد
به زور ِ رنگ ، ننگ پاک نمی شود
خون قرمز می ماند
و خواب هایتان را خواهد آشفت


 
 
بـ ـر گ
نویسنده : شهاب - ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٠
 

سال هاست که از سکوت می پژمرند،
برگ هایی که رنگ آفتاب را هیچ گاه ندیده اند،
برگی که سبز نیست زرد است !
چه فرق دارد بر شاخه بخشکد ،
یا که بر زیر پای عابری که نمی بیندش؟
او سبزی اش را فریاد می زند این بار،
و آفتاب را در دست خواهد گرفت . . .


 
 
آ نـ ـفـ ـا کـ ـتـ ـو س
نویسنده : شهاب - ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱
 

هر چه می دوید ، سر ِ جایش ایستاده بود !

کسی که از پله برقی ِ رو به پایین ، بالا می رود ،

در پایان تحلیل خواهد رفت ،

و تیک تاک ساعت قلبش خاموش می گردد . . .