پسر معمولی

گـ ـفـ ـتـ ـگـ ـو هـ ـا ی مـ ـن بـ ـا خـ ـو د م

تـ ـر س ا ز ا نـ ـد یـ ـشـ ـه
نویسنده : شهاب - ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٤
 

١- آن را که حساب پاک است ، از محاسبه چه باک است ؟

٢- از اندیشه ی «ما» می ترسند ، از این که جهل زایل شود و «روز» از اسارت کسوف رها گردد !

٣- بهشت و جهنم نکته ی انحرافی است ؛ جواب ، همه ی گزینه هاست ، یعنی انتخاب !

۴- « تمامیت خواهی و استبداد نه فقط جهنم ، بلکه رویای رسیدن به بهشت نیز هست . درام قدیمی دنیایی که در آن همه یکدست هستند ، و همه فقط به یک چیز اعتقاد دارند ، و هیچ رازی هم برای پنهان کردن از یکدیگر ندارند . . .
. . . رمان نویس به خواننده می آموزد که دنیا را به شکل یک سوال درک کند . در این بینش ، خرد و تسامح وجود دارد . رمان در دنیایی که بر اساس قطعیت های بی چون و چرا ساخته شده باشد ، چیز مرده ای بیش نیست . دنیای تمامیت خواه ، چه بر اساس عقاید «مارکس» شکل گرفته باشد و چه هر ایدئولوژی دیگری ، دنیای جواب هااست تا سوال ها . در چنین دنیایی ، رمان هیچ جایی ندارد . در هرحال ، به نظر من می رسد که مردم تمام دنیا ، امروزه ترجیح می دهند که قضاوت کنند تا این که بفهمند ، جواب بدهند تا این که بپرسند ، طوری که صدای رمان را در میانه ی حماقت پر سر و صدای ناشی از قطعیت های آدمی ، به سختی می توان شنید .
به نقل از روزنامه ی حیات نو - شماره ی 1879 - یکشنبه 13 آبان - صفحه ی 6 - گفتگو با «میلان کوندرا»

پ.ن: مطالب این پست کوچک ترین ارتباطی با طرح ایجاد تحول در رشته های علوم انسانی در دانشگاه ها ندارد ، بی خود اصرار نفرمایید !