پسر معمولی

گـ ـفـ ـتـ ـگـ ـو هـ ـا ی مـ ـن بـ ـا خـ ـو د م

صداقت
نویسنده : شهاب - ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱٠/٢٢
 

یکی تعریف می کرد :

 

رفته بودم کانادا .... یکی دو هفته ی اول رو پیش یکی از آشنا های دورم مهمان

 

بودم.

 

خلاصه سر تو درد نمی یارم یه بار یه  ساختمونی آتیش  گرفته  بود و تلویزیون

 

داشت صحنه های آتیش سوزی رو نشون میداد......

 

دوست دختر میزبان هم داشت با دقت تصاویر رو تماشا می کرد .... میزبان برای

 

شوخی گفت : من همین الان از کنار اون ساختمون رد می شدم و اتفاقا سیگارم رو

 

هم با آتیش همون ساختمون روشن کردم!

 

دوست دخترش هم این چاخان اونو باور کرد و شروع کرد به شماتت اون که چرا

 

 این کار خطرناک رو کردی؟!

 

میزبان به من اشاره کرد که : فلانی نیگا کن اینا چقد خر و خنگن هر چی میگی باور

 

 می کنن!

 

پیش خودم گفتم نه بابا اینا خر نیستن ... این من و توییم که مشکل داریم و بی خود و

 

بی جهت انقد دروغ گفتیم و می گیم . این اسمش زرنگی یا خنگی نیست.

 

اسمش صداقته!

 

تا بعد.......................