پسر معمولی

گـ ـفـ ـتـ ـگـ ـو هـ ـا ی مـ ـن بـ ـا خـ ـو د م

سرگردانی
نویسنده : شهاب - ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/٢٤
 

 

روز های سختی است ...... با اين حال می دانم که اين سختی خنده دار است!

در اوج خستگی ام ...... با اين حال می دانم اين خستگی بچگی است .....

نا اميدم ...... گرچه می دانم اين تنها سخن زبانم است و نه دل .....

پريشانم ...... گرچه می دانم اين همان ترس است!

دل تنگم ...... ولی برای کدام دل؟

عاشقم ....... ولی از برای کدام معشوق؟

و نگرانم ...... از چه بابت ؟ ..... خود نيز به راستی که نمی دانم!