پسر معمولی

گـ ـفـ ـتـ ـگـ ـو هـ ـا ی مـ ـن بـ ـا خـ ـو د م

دل کبوتری در قفس عقل
نویسنده : شهاب - ساعت ۳:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٦
 

- یه بار مثل خیلی از اوقات با یکی از دوستانم که اتفاقا اونم یه عشق فوتبال بالفطره هست

داشتیم بر سر تیم های مورد علاقه ی مان کل کل می کردیم.


در فوتبال انگلیس اون طرفدار منچستر یونایتد بود و من آرسنال رو دوست داشتم .....


در این بحث ها و کل کل ها من کم آوردم و دیدم از لحاظ منطقی واقعا منچستر برتر از

آرسناله و حتی اگه امسال آرسنال قهرمان هم بشه بازم این مساله صادقه ...


در آخر بهش گفتم : می دونی چیه ؟ همه ی این حرفها درست ولی من بازم آرسنال رو

بیشتر از منچستر دوست دارم ....!


وقتی اینو گفتم گفت : من دیگه تسلیمم ...

تو علاقه ات اینه و من چیز دیگه ای نمی تونم بگم .....


- چند وقت پیش یکی از دوستانم از من پرسید که چرا با او دوست شدم ....

این سوال خیلی برایم بی مقدمه و ناگهانی بود ....


من هم فی البداهه سعی کردم چند دلیل برای پرسش او ردیف کنم ....

بعد که بیشتر در این مورد فکر کردم دیدم همه ی این دلایل چرندی بیش نیست ....!


چرا که تنها چیزی که باعث این دوستی بوده دل من هست و هر دلیلی که برای این دوستی

ذکر بشه تنها برای توجیه این تصمیم دل گفته شده .....


ریاضیات و منطق و کلا علوم تجربی چنان در زندگی ما وارد شده اند که گاهی فکر می کنم

ژن ها و دی ان ای ما را نسبت به گذشتگان تغییر داده اند و ماهیت ما به عنوان یک انسان در

قیاس با گذشتگان در حال یک تغییر و تحول بزرگ است .......


این زندگی ماشینی ما را طوری بار آورده است که برای هر چیز به دنبال دلیل و یک دو دو

تا چهار تا هستیم در حالیکه شاید گاهی اوقات باید دل رو به دریا زد و اجازه داد که دل انسان

 فارغ از هرگونه استدلال و عقلانیت راه سرنوشت ما را انتخاب کند  ......