پسر معمولی

گـ ـفـ ـتـ ـگـ ـو هـ ـا ی مـ ـن بـ ـا خـ ـو د م

دوست دارم خفش کنم!
نویسنده : شهاب - ساعت ۳:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٢٢
 

محيط كار من تا به حال يه محيط صميمي و دوستانه  بوده كه مي شه گفت كار كردن در اين محيط لذت بخشه ... ولي مدتيه كه فردي به دفتر ما اضافه شده كه وجودش براي من و دو همكار ديگرم حضور در محيط كار رو  كسالت بار و ناراحت كننده كرده ....

من نمي دونم چه لذتي داره كه بعضي از مردان اصرار دارن در محيط هاي مردانه براي نشون دادن راحتي و صميميتشون دائما از كلمات و اصطلاحات ركيك و چندش آور استفاده كنن ....

واقعا تجربه ي من اينو مي گه كه ادب  هيچ سدي براي صميميت نبوده و نيست و مي شه با دوستان خيلي داحت صميمي بود ولي ادبيات محترمانه اي رو هم بكار برد ...

محيطي كه آدما توش زندگي مي كنن مي تونه تاثير زيادي روي روحيه و طرز رفتار ما داشته باشه ولي اين همكار جديد با طرز صحبت كردنش دائما روي اعصاب من راه ميره ..... البته هيچوقت به خودش اين اجازه رو نمي ده كه به من يا همكار هاي ديگه چه به شوخي و چه به جدي حرف ركيك يا توهين آميزي بزنه .... ولي همين كه چه با پرسنل ديگه ي شركت و چه در جملاتي كه براي تعريف خاطراتش استفاده مي كنه دائما چرند مي گه و مث لات هاي چاله ميدون اسم آلات تناسلي رو به كار مي بره به اندازه ي كافي اعصاب خرد كن هست ..... واقعا براي من كار كردن در كنار يه همچين شخصي به يه معضل تبديل شده !

البته اين همه ي مشكل من با اون نيست چرا كه اين رفيق عزيز ما علاقه ي عجيبي به هايده داره و دائم از صبح بايد آهنگ هاي زيباي هايده رو بشنوم..... گاهي يادم ميره توي دفتر شركت هستم و فكر مي كنم توي تاكسي نشستم و دارم به صداي هايده گوش مي كنم!

خدا بيامرزتش ولي من از صبح تا شب توي دلم نفرينش مي كنم ! با اون آهنگ هاي مزخرف و تهوع آورش !

زياد پيش مياد كه ارزو مي كنم جاي هيتلر بودم !

فكر مي كنم اگه به جاي اون بودم آدماي بيشتري رو از دم تيغ مي گذروندم ....!

مثلا شخص زنباره و بد دهي مث اين همكار جديدم زنده بودنش چه سودي به حال بشريت داره كه بخوام نكشمش؟!

شما بگيد!

اميدوارم به زودي يه همكار خانم به دفتر ما اضافه بشه كه حداقل از خجالت اون ادبياتشو اصلاح كنه ..... چون تا حالا كه ما هرچي بهش تذكر داديم پنج دقيقه جلوي خودشو مي گيره و بعدش يادش مي ره و بر مي گرده به ماهيت چندش آورش .....

بابا من به كي بگم ديگه داره حالم از خاطراتش در مورد سفرهاش به سانفرانسيسكو بهم مي خوره؟

حالا يه چيز جالب هم بگم؟!

اين كه همين آدم خير سرش يه آدم مذهبي و با خدا هم هست!

روز هايي كه عزاداري باشه ما از صبح تا شب بايد به جاي هايده صداي عزاداري و سينه زني اي رو كه خودش توي هيات ضبط مي كنه رو بشنويم!

بازم خدا رو شكر كه ماه محرم و صفر تموم شد!

ما جرات نداشتيم بخنديم .....

موسيقي گوش كردنم كه اصلا حرفشو نزن ....

نه اينكه آدم مهمي باشه ....

به خاطر اينكه وقتي جاي قمه اي كه روز عاشورا كوبيده بود توي فرق سرش ( كه اي كاش مغزشو مي تركوند ! ) به ما اينو مي فهموند كه اگه بخوايم كوچكترين شادي اي بكنيم يا حتي لبخند بزنيم احتمالا با اون قمش از وسط نصفمون مي كنه !

و اما در ادامه ی مطلب قبلی :

* اسم يك شخص برايش شيرين ترين و مهم ترين صدا در كليه ي زبان هاست!

جالبه كه از همين طريق مي شه در روابط اجتماعي موفقيت هاي جالبي رسيد …. كافيه كه اسم افراد رو به خاطر بسپريد و اون ها رو به اسم صدا بزنيد ….