پسر معمولی

گـ ـفـ ـتـ ـگـ ـو هـ ـا ی مـ ـن بـ ـا خـ ـو د م

پارادوکس
نویسنده : شهاب - ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٥/٦
 

گاهی احساس می کنم که هیچ نکته ی مثبت و هیچ شانسی توی زندگیم ندارم ...
آینده ای نا معلوم و بدون کوچکترین ضمانت ، استرس های وحشتناک و احساس اینکه نکند من هیچ سهمی از آینده نداشته باشم ( چه مادی و چه معنوی ) چنان ذهن و فکرم را در تنگنا قرار میده که پیشونیم خیس عرق میشه و احساس می کنم سرم داره از درون منفجر میشه .....
ظاهر قضیه اینه که از نظر منطقی شاید هیچ کدام از این نگرانی ها بی اساس نباشه ولی یکدفعه تمام اون اعصاب خردی ها و استرس ها با یک خوشحالیه کوچولو از ذهن پاک میشه و نمی دونم چه جوری ولی با وجود همه ی این شرایط ناامید کننده کلی فکرای خوب و انرژی زا و کلی احساس خوشبختی و سرزندگی تمام وجودمو در بر می گیره ....
خداییش خودم قاطی می کنم که این پارادوکس از کجا در میاد !