پسر معمولی

گـ ـفـ ـتـ ـگـ ـو هـ ـا ی مـ ـن بـ ـا خـ ـو د م

ای داد ای هوار !
نویسنده : شهاب - ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٦/۱
 

حرف زدن در مورد سیاست و مبارزات سیاسی و عقاید و ایدئولوژی ها و ...  هیچوقت باعث خوشحالی من نمی شه ....

حاصل اینجور حرف ها جز اینکه اعصاب آدم رو بریزه به هم و به مشکلاتی فکر کنی که حداقل در ظاهر برای حلش هیچ کاری از دست آدم بر نمی آد چیز دیگه ای نیست .

مثلا همین امروز مطلبی خوندم توی یک مجله در مورد اینکه بیمارستان بوعلی در شرق تهران رو قراره بفروشن ( اون هم به قیمتی حدود یک هشتم ارزش واقعی اش ) ، بیمارستانی به اون عظمت توی این اوضاعی که شهر ما همه ی بیمارستان هاش پره و عملا برای این همه جمعیت بیمارستان به حد کافی وجود نداره قراره به دانشگاه ... فروخته بشه  در حالی که این بیمارستان وقفی هست و طبق قانون اموال وقفی قابل خرید و فروش و واگذاری نیستند از اونجایی که اون دانشگاه متعلق به .... هست قانون هیچ مانعی ایجاد نمی کنه ..... اون همه پرسنل بیمارستان از کار بی کار میشن و یه عالمه از مردم شهر ما با مشکل پر بودن بیمارستان ها روبرو می شن ..... و هیچ کس ککش هم نمی گزه .

و ما مردم هم که بی بخاری و سکوتمون شهره عام و خاصه ........!

 

داشتم با یه آدم پنجاه ساله صحبت می کردم .... ازون آدم هایی که کلی از عمرو زندگیشو برای مبارزات سیاسیش صرف کرده ( یا شایدم بشه گفت هدر داده ) و الان که به این سن رسیده می بینه که اون موقعی که اون جو گیر ایدئولوژی وآرمان و از اینجور ... شعر ها بوده خیلی از هم دوره هاش بودن که با چاپیدن و استفاده از موقعیت هایی که داشتن بار خودشونو بستن و اون حالا که دیگه نیروی جوونی ای هم براش نمونده هشتش گرو نهشه و دائم غصه ی اینو می خوره که بچه هاش عملا هیچ پشتوانه ی مالی ای برای آینده اشون ندارن ... اونم تو این جامعه ی بی در و پیکر با این اقتصاد مریض و ....

برام جالبه که اون هنوز با این همه سختی و بهای گرونی که برای سیاست بازی هاش داده هنوز هم توی همون دوران 25 سال پیش سیر می کنه .... هنوز فکر می کنه اگر فلان گروه بیان سر کار اوضاع بهتر میشه و ...

نمی دونم چرا نسل پدر و مادر های ما که عملا کشور داره به دست اونا اداره میشه و تصمیم گیرندگان اصلی و سرمایه داران و کارخانه داران و خلاصه اشخاص مهم این مملکت جزو این نسل هستن نمی تونن واقعیت ها رو ببینن ... واقعا این شکافی که میگن بین نسل ها بوجود اومده خیلی عمیقه ....

چه گروه های سیاسی خارج از کشور و چه گروه های حاکم بر جامعه ی ما یا اصلا جوون های ایران رو نمی شناسن و یا اصلا براشون انقدر بی اهمیته که نمی خوان به این فکر کنن که اونا چی می خوان ....

 

                                                           

 

تا اونجایی که خود من به عنوان یه جوون می دونم و از دور اطرافیان و دوست ها و هم نسلانم مطلعم ، ما آدم هایی نیستیم که خیلی برامون ایدوئولوژی و بحث های پیچیده ی فلسفی و اعتقادی جذابیت داشته باشه ...

آدمی نیستیم که عشق مبارزه و اعلامیه پخش کردن و اسلحه به دست گرفتن و آرتیست بازی باشیم ......

خواسته ی ما خیلی خواسته ی ماورائی و آرمانگرایانه ای نیست .....

آرزوی ما اینه که از اون دوران بچگی که تازه وارد مدرسه می شیم این بت کنکور روحیه و تمام دوران بچگیمونو خراب نکنه .....

آرزومون اینه که توی کشورمون پول و سرمایه و کار بیاد و در های کشورمون به روی سرمایه دار های خارجی باز بشه تا این همه استرس بی کاری و مشکلات اقتصادی داغونمون نکنه ..... ( برای ما چه اهمیتی داره که فلان کارخونه ی ایرانی با باز شدن درهای کشور به دلیل عدم توانایی رقابت ورشکست میشه .... برای ما چه فرقی می کنه که شرکتی که توش کار می کنیم ایرانی هست یا خارجی ؟! مهم اینه که از گرسنگی و بی خونهه و زندگی بودن و بی پولی نمی ریم ! )

آرزومون اینه که این همه محدود نباشیم برای اینکه بادوست دختر ( یا دوست پسرمون ) بریم بیرون تنمون نلرزه ، یه ماهواره ی ساده که برای بیشتر جاهای دنیا یه مساله ی عادی و حل شدست رو بتونم بدون استرس و راحت ازش استفاده کنیم ....

آرزومون اینه که توی دانشگاه به جای اینکه این همه درس بی فایده ی تئوری – اعتقادی به خوردمون بدن استاد های خوبی داشته باشیم که درس های اختصاصی رو به بهترین و.جه برامون تدریس کنن و برای گرفتن نمره نیازی نباشه بهشون رشوه بدیم ....

آرزومون اینه که حق انتخاب داشته باشیم ....

آرزومون اینه که یه زندگی بی سر و صدا و ساکت و آروم داشته باشیم ....

آرزمون اینه که هر وقت خواستیم بتونیم ازدواج کنیم و اگه به کسی علاقمند هستیم مجبور نباشیم کلی خرج کنیم کلی مهریه داشته باشیم و جهیزیه ی عالی خریده باشیم .....

این همه تکلف داره حالمونو به هم میزنه .....

آرزومون اینه که این سیاست لعنتی مث این قرن اخیر انقد زندگیمونو تحت تاثیر خودش قرار نده ....

آرزومون اینه که مث خیلی از کشور ها مث عمان ترکیه کانادا استرالیا نیوزیلند و خیلی از کشورهای پیشرفته یا در حال توسعه بدون سرو صدای سیاسی و دور از هرگونه هیاهو زندگی کنیم بی سر و صدا کشورمون رو بسازیم و ..... ( چرا باید ایران همیشه اسمش توی صدر خبر های سیاسی دنیا باشه .... بابا ما کلافه شدیم .... )

واقعا این سیاست زدگی کسایی که اصلا ما رو نمی فهمن یا آدم حسابمون نمی کنن داره دستی دستی بهترین سال های عمر ما رو که دیگه هیچوقت هم بر نمی گرده نابود می کنه .....

حیف که ما آدم هایی هم نیستیم که علیه این سرنوشت بجنگیم ....

حیف که بی بخاریم ....

حیف که راحت طلبیم ....

حیف ....

کاشکی ما هم بتونیم زندگی کنیم ....

بی استرس .... بدون فکر به فلسطین و افغانستان و عراق و نیروگاه بوشهر و البته آقای جورج دبلیو بوش !