پسر معمولی

گـ ـفـ ـتـ ـگـ ـو هـ ـا ی مـ ـن بـ ـا خـ ـو د م

پوست و استخون !
نویسنده : شهاب - ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٩/۳٠
 

1- مي گم : نيگا كن ! هي شيكمو بازي در مياري دائم شكلات و غذاهاي چرب مب خوري چقدر چاق شدي .... نيگا كن لپات چقدر توپول شده ....
مي گه : من؟ من كه اصلا لپ ندارم !
به لپاش دست مي زنم و گوشت نرم صورتشو مي كشم و مي گم :
پس اين چيه؟
مي گه : اين استخونه !
مي گم : اگه استخونه پس چرا انقدر نرمه ؟
مي گه : آخه من نرمي استخوان دارم !
2- مي گه : تو كه انقدر متناسبي و تناسب اندام داري پس چرا خودت هم لپ داري ؟
مي گم : من لپم كجا بود ؟
دست به صورتم مي زنه و لپمو مي كشه ، مي گه :
پس اين چيه ؟
مي گم : اين پوسته ....!
مي گه پس معلومه خيلي پوست كلفتي !