پسر معمولی

گـ ـفـ ـتـ ـگـ ـو هـ ـا ی مـ ـن بـ ـا خـ ـو د م

خلاء
نویسنده : شهاب - ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱٠/٢۸
 

 

از خواب بیدار می شه ... ولی گیج گیج و اصلا حواسش جمع نیست , حتی نمی دونه کجا هست یا اصلا کی هست ! تلو تلو می خوره پا هاش به طور نا منظم روی زمین میاد تا بالاخره با مغز می خوره توی دیوار و ولو می شه روی زمین .... و میمره !

 

 

پ.ن: حیف که همش چند ثانیه بیشتر نبود .... نه تونست بفهمه کی هست , نه تونست بفهمه کجاست و حتی نتونست یه قدم درست برداره .... ولی زیادم فرقی نمی کنه ... فرق می کنه؟