پسر معمولی

گـ ـفـ ـتـ ـگـ ـو هـ ـا ی مـ ـن بـ ـا خـ ـو د م

قيصر
نویسنده : شهاب - ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۳/۱
 
سلام
نمی دونم مطلب با مو هايی افراشته رو خونديد يا نه؟
ولی الان ديگه موهام نه تنها افراشته نيست؛ بلکه انقد کوتاهه که نمی شه شونه کردش!

خلاصه بعد از کلی وقت ( موهاتو می خوای اصلاح کنی!) بودن شدم قيصر!
البته يه چيز ديگه هم هست
برای اولين بار تو عمرم سبيل گذاشتم اونم سبيل پاچه دار !
امروز که اين ريختی رفته بودم دانشگاه همه چپ چپ نگام می کردن!
ولی خودم که خيلی حال می کنم مث آرتیستای فيلمای مسعود کيميايی شدم!
يه داش مشتی به تمام معنا...........
------------------------------------------------------------------------------------------------------
پنجشنبه ها يه کلاس دارم که استادش بهترين و نازنين ترين و باسواد ترين و خوش تیپ ترين و با حال ترين استاد اين ۳ ساله
ولی امروز خيلی پکر بود
مث اينکه داشت چکش بر گشت می خورد
اولش نفهميديم
مث هميشه همش مزه می ريخت و ........... تا اينکه يه تلفن بهش شد ؛ اشک تو چشاش جمع شده بود
کلاس مث قبرستون شده بود
همه حالشون گرفته شده بود
بعد از تلفن بغضشو قورت داد و شروع کرد بازم به مزه ريختن
ولی وقتی فهميد همه نگران شدن؛ سفره دلشو باز کرد............
گفت ؛ خوشحالم که اينجا پيش شما هام. شما ها هنوز وارد کثافتای دنيا نشدين؛ مواقعی که دنيا کثافتاشو عريان ميکنه پيش شما بودن يه جور تسلای خاطره
همه بغضشون گرفته بود
اين استاد که حدودا ۳۳-۳۴ سالس واقعا ..............
اميدوارم مشکلش هر چه زود تر حل بشه
خيلی پسر گليه
شما هم دعا کنيد
تا بعد............................