پسر معمولی

گـ ـفـ ـتـ ـگـ ـو هـ ـا ی مـ ـن بـ ـا خـ ـو د م

بيا اين دفه رو صادق باشيم !
نویسنده : شهاب - ساعت ٢:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٧/۱٦
 

بچه جون خودتو جمع كن ! مي فهمي ؟! ديگه دوره ات به سر اومده ، هر چي اصرار داشته باشي كه به لوس بازيهات ادامه بدي بيشتر از چشمم مي افتي ؛‌ حاليته ؟
آهاي والد جان خوشحالم كه كمتر مي بينمت ؛ ولي تو هم حواست باشه كه هنوز هموني هستي كه بودي ؛ فكر نكني خيلي حسابت مي كنما ! چون اينطوري يهو يه كاري مي كنم كه انتظارشو نداري بد جوري تو ذوقت مي خوره . .
اگه يكي باشه كه به درد بخوره شايد تو باشي ؛ البته والد رو خودم جمع مي كنم مواظبت از بچه هم با تو ؛ حله ؟

لا مصب ! بفهم ديگه همه ي آدما مث هم نيستن ؛ يكي باهوش و دريده يكي هم مطيع و خنگ ، خلاصه همه جور آدم پيدا ميشه ؛ مهم اينه كه تو چي كاره اي !

كله كلأ چيز بدي نيست گاهي براي فكر كردن گاهي هم براي خوردن و زدن ! ولي خيلي مواقع هم هست كه بدون اون راحت تر ميشه جلو رفت !

چشم بستن به روي واقعيت و نمك نشناسي كاريه كه هر ابلهي مي تونه انجامش بده ؛ بلاهتم كه هنر نيست ؛ هست ؟!

بدبختي اينه كه فكر كني خيلي كارت درسته ؛ اين عمق فاجعه اس . .

خودتو دوست داشته باش ولي تو رو به حضرت عباس فقط خود ِ خودتو نه عادت هاي احمقانتو ؛ فرقشو مي فهمي ؟ اميدوارم !

نشستي دل دل مي كني كه چي ؟ يا بگو يا علي و بيا جلو يا برو بمير ! چه مي دونم ! هر كاري عشقته بكن . .  اين ريختي دپرشن مي شي ها عزيزم !

تويه ديوونه رو نيگاه دلت خوشه ها ! اومدي پيش كي درد دل مي كني خير سرت ؛ خدا وكيلي از ف اح ش ه هايي مث تو حالت تهوع بهم دست ميده ؛ حالا هي زرت و زرت هم بگو عاشق شدم ؛ تو اصلا مي فهمي عشق چيه آخه الاغ ؟

مي دوني همه چيزت شده توهم ! دوران كودكي به سر اومده يه ذره چشاتو باز كن . .

اون مرتيكه ي رشوه بگير رو خيلي دوست دارم ؛ مي دوني چرا ؟ چون خودشم مي دونه چه گ ه ي هست !