پسر معمولی

گـ ـفـ ـتـ ـگـ ـو هـ ـا ی مـ ـن بـ ـا خـ ـو د م

معبد عشاق
نویسنده : شهاب - ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٧/٢٩
 

چقدر دلم هواي ديدن تاج محل رو كرد ، بعد از مدتها يه ساعت تلويزيون ديدم ، موقعي كه احتمالا بيشتر ملت داشتن يكي از سريال هاي مزخرف ماه رمضون رو مي ديدن شبكه ي 4 داشت يه مستند راجع به تاج محل نشون ميداد . .

واقعا اين بنا و بنا هاي اطرافش با شكوه و بي نظيره . .

و البته جريان ساخته شدنش و سرنوشتش جذاب تر و دراماتيك تر . .  بنايي كه از سر عشق ساخته ميشه ، عشقي باشكوه كه هر چيزي رو به زانو در مياره حتي حكومت و سلطنت و تاج و تخت رو ، وقتي عاشق كه اين بنا رو به ياد عشق سفر كرده اش مي سازه و در غم اين فراق تاج و تخت براش از هر چيزي بي اهميت تر ميشه و فرزند ناخلف كه پادشاهي رو از پدر عاشق به يغما مي بره و اونو مجازات مي كنه كه سالها در اتاقي محبوس بشه كه تنها نماي آن تاج محله جايي كه معشوق آرميده . . چه چيزي جز شكوه و عظمت ميشه از اين بنا انتظار داشت ؟ پسر بيچاره فر مي كرد پدر را مجازات كرده ! نمي دانست پدر . . .

دوست دارم برم تاج محل و از شنيدن بوي عشق سيراب بشم . .

چه چيزي جز عشق مي تونه انقدر زيبا باشه ؟