پسر معمولی

گـ ـفـ ـتـ ـگـ ـو هـ ـا ی مـ ـن بـ ـا خـ ـو د م

چه گرم ! + از شير مرغ تا جون آدميزاد
نویسنده : شهاب - ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۳/۱٢
 
------------------------------------------------------------------------------------------------------
------------------------------------------------------------------------------------------------------
چه گرم !
------------------------------------------------------------------------------------------------------
------------------------------------------------------------------------------------------------------
سلام !
و....باز هم سلام !
اولی به همه ودومی برای کسانی که برای من اینهمه پيغام های دوستانه گذاشتند.
خوب...حالا بريم سر اصل مطلب...: چشم !! -زجه موره- نمی کنم...اما از شعر صرف نظر
نمی کنم. چون خيلي خيلی دوستش دارم (شعر رو ميگم !) .بابت درهم و برهم شدن مطلبم هم عذر ميخواهم ... بد جوری هول شده بودم !!!
اما امروز ...واقعاْ فکر ميکنم معتاد شده ام...! البته دليل محکمی هم برای اعتيادم دارم... :
تا به حال اينقدر احساس مهم بودن نداشتم !! (بابا اينجا آدم رو خيلی تحويل ميگيرن! شايد هم شهاب رو تحويل گرفتن ! بعد تو رودربايستی با من هم دست دادن !!)
به هر حال هرچه پيش بيايد (جز پشيمانی شهاب !) من خواهم نوشت !
روز خوبی داشته باشيد .
اکبر.
------------------------------------------------------------------------------------------------------
------------------------------------------------------------------------------------------------------
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
------------------------------------------------------------------------------------------------------
------------------------------------------------------------------------------------------------------
سلام
خوبید؟
این دو تا مطلب زیر نقل قوله
راستی تو دانشگاه یه کنفرانس توپ دادم که اگه شد گزارششو مینویسم!
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
نامه!
گضنفر جان سلام! ما اينجا حالمام خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند،‌ آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.

وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادت خوانده بود که بيشتر اتفاقا توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان.

آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش 4 روز طول کشيد ،‌دوميش 3 روز . ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد


گضنفر جان،‌آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم.


پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800،‌ 900 نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا،‌ چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه.


ببخشيد معطل شدي. جعفر جان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت.



ديروز خواهرت فاطي را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن. اين دختره هم که فقط يه مايو بيشتر نداره،‌اون هم دوتيکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جايي قد نميده. خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشي.


اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي.


راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد!‌شرمنده.



همين ديگه .. خبر جديدي نيست.
قربانت .. مادرت.


راستي:‌گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ‌ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم.

------------------------------------------------------------------------------------------------------
دختر های بد در سنین مختلف!

او در بین سنین ۱۵ و ۱۸ سالگی مانند چین یا ایران است:
به سرعت رشد می کند و دارای توانایی های بالقوه زیادی است ولی هنوز آزاد یا باز نیست.!

او در بین سنین ۱۸و ۲۱ سالگی مانند آفریقا یا استرالیا است:
نیمه مکشوف و نیمه طبیعی است و به طور طبیعی زیباست؛ و دارای مراتعی در منطقه دلتاهای بارخیز خود!


او در بین سنین ۲۱و ۳۰ سالگی مانند آمریکا و ژاپن است:
به طور کامل کشف شده و به خوبی رشد کرده و آماده معامله با کشورهای دیگر در مقابل پول یا اتومبیل است!

او در بین سنین ۳۱و ۳۵ سالگی مانند هند یا اسپانیاست:
بسيار داغ ؛ آرام و مطمئن از زيبايی خويش.

او در بين سنين ۳۶و ۴۰ مانند فرانسه يا آرژانتين است:
ممکن است بر اثر جنگ های متعدد تا حدی ويران شده باشد ولی هنوز محل گرم و دلپذيری برای رفتن به شمار می رود!

او در بين سن ۴۱ و ۵۰ مانند يوگسلاوی يا عراق است:
جنگ را باخته است و مرتبا به اشتباهات خويش می انديشد و به بازسازی گسترده نياز دارد.

او در سنين ۵۱ و ۶۰ مانند روسيه و کاناداست:
بسيار پهناور آرام و با مرز هايی بدون نگهبان است.اما آب و هوای سرد مردم را از آن دور نگه می دارد.

او در سنين ۶۱ تا ۷۰ سالگی مانند انگلستان يا مغولستان است:
گذشته ای پرشکوه و پر فتوحات دارد ولی افسوس که فاقد آينده است.

او در سنين ۷۱ به بعد به صورت افغانستان يا پاکستان در می آيد:
همه می دانند کجاست ولی هيچ کس نمی خواهد به آنجا برود!
------------------------------------------------------------------------------------------------------
در پايان از اينکه اين مطلب آخر بالای ۱۸ بود ببخشيد
و يه لطفی کنيد اگه نظر ميذاريد برای من و اکبر جدا جدا پيام بذاريد
چی گفتيد؟
جان؟ می گيد: برو بچه پر رو؟!
خب بابا چرا میزنی ميرم ديگه!

تا بعد.................
شهاب