پسر معمولی

گـ ـفـ ـتـ ـگـ ـو هـ ـا ی مـ ـن بـ ـا خـ ـو د م

اين چيزا رفع عطش نمي كنه ! (مينيمال زنجيري ۲)
نویسنده : شهاب - ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢٠
 

۱- مهم اين نيست كه همه جاي ِ اين شهر ِ زندگي روشن باشه ، مهم اينه كه اونجاهايي كه مهمه روشن باشه !

روشنايي زياد صرفاً انرژي برق رو تلف مي كنه !

از وقتي اينو رعايت كني هم خيلي راحت تري ، هم كارِت راه افتاده ، هم پول كمتري مي دي و هم وجدانت راحت تره !

 

۲- آدما اون چيزي رو مي خوان كه دستنيافتنيه ، حالا اگه همونو گير بيارن كه اينهمه مي خواستن دو سه روز باهاش حال مي كنن ، بهد يا رهاش مي كنن و ميرن پي ِ يه دستنيافتنيه ديگه ، يا افسرده مي شن و اون چيز براشون عادي مي شه و از چششون ميافته . .

اين چيزا رفع عطش نمي كنه !

۳- تويِ قفس ِ توهم اسيرن و كلي هم حال مي كنن كه چقدر احساسات لطيفي دارن ؛ اون كه هيچكس جيگرش هم نبود ( اگه فيلم اخراجي ها رو ديده باشي اين نكته رو مي گيري ! ) فكر مي كرد كه End بشر دوستيه !

اينا هم كه چنان اداي مصيبت زده ها رو در ميارن كه باورشون شده آوار روسرشون خراب شده !

واقعيت ساده و شايد بي رحمانه به نظر بياد ولي هرچي باشه از توهم بهتره !

۴- تنها نشسته بود ، زل زده بود به ديوار ، مخش داشت مي پُكيد !

گيج و منگ حتي نمي دونست اين چِت زدن علتش چيه ، به خودش كه اومد ديد شال و كلاه كرده و زده بيرون و داره زير ِ بارون قدم مي زنه ، واي كه چه حسي داره كه بغض تو گلوت گير كرده باشه و بي هدف زير بارون قدم بزني و سيگارت تا دم گل ِ آتيشش خيس باشه . . .

خُداييش اين غم از هر شادي اي لذت بخش تره . . . !

۵- هيشكي دلش به حال من نمي سوزه ، هيشكي منو دوست داره و دركم نمي كنه ، از هيچي شانس نياوردم . . .

واي خدا هيچ راه ديگه اي ندارم ، بايد تموم بشه ، من اومدم . . . ههه هه . . . نفس آخــــر . . .

جيرينگ ! وقلبي كه از خودخواهي شكست !