پسر معمولی

گـ ـفـ ـتـ ـگـ ـو هـ ـا ی مـ ـن بـ ـا خـ ـو د م

لب های خندانت همه را گمراه کرده است
نویسنده : شهاب - ساعت ۳:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٧
 


وقتی ته یک چاه خشکیده ، تنها قنبرک زده باشی و تنها آرزویت آرامشی به شیرینی مرگ باشد ؛
قضاوت ها و انتظارات و واژه هایی که هر کدام هزاران معنی متفاوت دارند ، آینده ، آرزو و . . .
توان خنجرشان کمتر از همیشه می شود ؛
گرچه خنجر ، همیشه ، دردناک است ؛
برای قلبی که تنهایی را جرعه جرعه سر می کشد . . .