پسر معمولی

گـ ـفـ ـتـ ـگـ ـو هـ ـا ی مـ ـن بـ ـا خـ ـو د م

 
نویسنده : شهاب - ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٥
 

خاک ، شن و علف
دشت ، با موسیقی گام هایش
با ذهنی خالی
تند یا آهسته
و یا نشستن به کناری
در سکوتی آهنگین
بی سنگینی هر نگاهی
فریادی که نه گوشی می خراشد
نه خاطری آزرده می کند
و نه قلبی را نگران
نه رفتن و نه آمدن
تنها پیمودن
بی هیچ تیک تاک ساعتی
که دیر شدنی را گوشزد کند
لذت تنهایی . . .
با پیتزا !
نگاه های سنگین
و شاید دنیای مجازی
اتاق هایی تنگ
آسمانی خاکستری
و این همه دانستن
تنهایی یعنی غم
یعنی بی کسی . . .
در دشت تنهایی یعنی لذت
نیاز
غرور
و یافتن ، نه دانستن . . .