پسر معمولی

گـ ـفـ ـتـ ـگـ ـو هـ ـا ی مـ ـن بـ ـا خـ ـو د م

ّآهو و الاغ
نویسنده : شهاب - ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۳/٢٩
 
سلام.
بعد از یه هفته بالاخره این وبلاگ آپدیت شد و اکبر هم تونست بعد از گذشتن از هفت خوان رستم دوباره اینجا بنویسه
ولی شاید تا یکی دو هفته دیگه زیاد اینجا خبری نشه ؛ چون ما هر دو امتحان داریم و خیر سرمون داریم درس می خونیم .......!
به هر حال ازاینکه مارو یه مدت نمی بینید ببخشید !
------------------------------------------------------------------------------------------------------

آهو خيلی خوشگل بود؛ يک روز يک پری به سراغش آمد و گفت:آهو جون دوست داری شوهرت چه جور موجودی باشه؟
آهو گفت يه مرد خشن ؛ خونسرد و زحمت کش.
پری آرزوی آهو را برآورده کرد و آهو با يک الاغ ازدواج کرد.
شش ماه بعد آهو و الاغ برای طلاق نزد حاکم جنگل رفتند.
حاکم پرسيد علت طلاق؟
آهو گفت: توافق اخلاقی نداريم ؛ اين خيلی خره.........!
حاکم پرسيد ديگه چی؟
آهو گفت: شوخی سرش نميشه تا براش عشوه ميام جفتک مياندازه!
حاکم پرسيد ديگه چی؟
آهو گفت:آبريم پيش همه رفته گهمه می گن شوهرم حماله.
حاکم پرسيد ديگه چی؟
آهو گفت مشکل مسکن دارم ؛ خونه ام عين طويله است.
حاکم پرسيد ديگه چی؟
آهو گفت: اعصابم رو خورد کرده؛ هرچی ازش میپرسم عين خر نگاهم ميکنه..
حاکم پرسيد ديگه چی؟
آهو گفت:تا بهش يه چيز می گم زود صدا شو بلند ميکنه و عرعر می کنه.
حاکم پرسيد ديگه چی؟
آهو گفت: از من خوشش نمياد؛همش ميگه لاغر مردنی؛ تو مثل مانکن ها ميمونی.
حاکم رو به الاغ کرد و گفت همسرت راست ميگه؟
الاغ گفت؛ آره
حاکم گفت: چرا اين کار ها رو می کنی؟
الاغ گفت واسه اينکه من خرم!
حاکم فکری کرد و گفت: خب خره دیگه چی کارش میشه کرد؟!
نتيجه گيری اخلاقی: در انتخاب همسر دقت کنيد.
نتيجه گيری عاشقانه: مواظب باشيد وقتی عاشق موجودی ميشويد ؛ عشق چشمانتان را کور نکند!