پسر معمولی

گـ ـفـ ـتـ ـگـ ـو هـ ـا ی مـ ـن بـ ـا خـ ـو د م

عـ ـیـ ـنـ ـک د و د ی
نویسنده : شهاب - ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢٥
 

عینک دودی از پشتش همه چی رنگ دود می گیره
تا خورشید چشم رو نزنه
گاهی یادم میره رنگ ها چی بودن
چی سیاه بود و چی سفید
از پشت عینک همه چی سیاه و خاکستریه
وقتی هم که خورشید غروب می کنه دیگه جز سیاهی چیزی نیست . . .
 
پ ن ۱ : اسم شکلات آدم رو یاد طعمی شیرین میندازه ٬ ولی بعضی شکلاتا که شکر ندارن تلخ تلخن !


پ ن ۲ : همیشه «اون» براش گریه می کرد ٬ سبک می شد ٬ از تنهایی در میومد ٬ طرف سنگ صبورش بود یه زمانی . . . اما این بار که «این» می خواست سنگ صبوری داشته باشه اون نفهمید ٬ فک می کرد اون واقعا خود خود سنگه !


پ ن ۳ : هر کی بود غمی نبود ٬ کاش فقط تو نبودی . . . این یه اشتباهه . . . و هیچ کلامی توان نداره . . . ولش کن اصن ! شاید سکوت بهتر از کلام حرف بزنه . . .