پسر معمولی

گـ ـفـ ـتـ ـگـ ـو هـ ـا ی مـ ـن بـ ـا خـ ـو د م

خـ ـیـ ـر ه شـ ـد ن
نویسنده : شهاب - ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱۸
 

من حرف هایی که در لا به لای واژه ها مخفی می شوند ، کنایه ها و اشارات را می فهمم ؛ گرچه دوست دارم صراحت جایگزین آن ها شود .
آن ها را می فهمم ولی جدی نمی گیرم ؛ آن چه صریح نباشد از نظرم بی ارزش است ، چه گوینده از سر ضعف یا ترس از خیره شدن و سخن گفتن ، این چنین واژه ها را کنار هم بچیند ، چه به خیال خودش از روی سیاست و تدبیر . . .
صراحتی ملایم دور از هر آن چه کودک و والدی آن را پر رنگ یا کم رنگ نماید .
آن گاه می توانم گوش کنم ، جدی بگیرم و حتی اگر موافقش نباشم ، درونم ستایشش کنم .
کسی که رو راست نیست ، می ترسد ؛ نه از کنایه ای نیش دار که پاسخش شود . . .
می ترسد که جوابی سر راست بشنود . . .
گمانم بر لبانم لبخندی می نشیند !