پسر معمولی

گـ ـفـ ـتـ ـگـ ـو هـ ـا ی مـ ـن بـ ـا خـ ـو د م

نـ ـو سـ ـتـ ـا لـ ـژ ی
نویسنده : شهاب - ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٥
 


لذت از یادی شیرین جایش را به صحنه ی تصادفی منجر به قتل داده !
زندگی نمایشی است که به شب دوم نمی رسد و خاطره یعنی آن چه دوست داری به یاد آوری نه آن چه بوده !

پ.ن : و تو ! خود بیازما هر آن چه می خواهی بدانی ، سپیدی اش واضح است و من نیز کماکان سپید و معطر می پندارمش ؛ آن چه باید مهم باشد برای تو ، این است که آیا آن اسب سپید رویایی ، در پازل زندگی جایش کنار توست یا که نه . . . !