پسر معمولی

گـ ـفـ ـتـ ـگـ ـو هـ ـا ی مـ ـن بـ ـا خـ ـو د م

خـ ـا طـ ـر ه
نویسنده : شهاب - ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱
 

 

به خواب می روم و او را در آغوشی دیگر می بینم و ... می شکنم !


بیدار که می شوم او چشمانش خیس است ، فهمیده چه خوابی می دیدم!