پسر معمولی

گـ ـفـ ـتـ ـگـ ـو هـ ـا ی مـ ـن بـ ـا خـ ـو د م

چه تيتری بذارم آخه؟!
نویسنده : شهاب - ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٤/۱۸
 

 خوش به حال آنها که ديگر از اين دنيای پر از دروغ و دود و دورنگی

و ... راحت شدند .....

و اندوه جای خاليشان در دل ما مسکن گزيد......

ديگه حتما همتون شنيديد که چی شد؟

اون معجزه هه اتفاق نيافتاد و........

ولی چقدر خوب و زيبا بود اين دغدغه ی مشترک بين ما ....هر چند نتيجه اين نگرانی و اميد آرزو از دست

دادن دو هموطن دوست داشتنی بود ولی اينکه مردم ايران و خيلی از کشور های ديگه اين روز ها يه آرزو

و اميد مشترک داشتن زيبا بود.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بازگشت گابريل از عجب شير

گابريل امروز صبح از عجب شير برگشت.

من ساعت حدود يک بعد از ظهر پس از يه مسافرت درون شهريه گرم و پدر درآور خودمو به خونشون

رسوندم.

چشمتون روز بد نبينه يه پسری رو ديدم پنداری زغال !

يه پسر ترکه ای ..... و کلی پر انرژی که انرژی داشت از سر و کولش فوران می کرد.

خيلی سر حال تر و شاداب تر از اونی شده بود که بشه تصورشو کرد.

اونا اين دروه ی آموزشی براشون دوره ی رنجر گذاشته بودن.

اگه قبلا کسی بهم می گفت که گابريل قراره مث رنجر ها با کابل از بالای يه برج ۱۰-۱۲ متری بياد پايين و

هزارتا کار عجيب و غريب ديگه بکنه تا حد انفجار می خنديدم!

ولی حالا اين پسر خاله ی لوس و تيتش مامانيه من کل اين کارای مرد افکن رو کرده بود و اصلا انگار نه

انگار...............

خلاصه خيلی خوشحال شدم ( در ضمن اون برای گذروندن دوره اوليه ی  گرفتن درجه اش افتاده تهران

 خيلی اميدوارم که تا پايان خدمتش تو همين تهران باشه )

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

راستی اونايی که تو پرشين بلاگ وبلاگ دارن .........چه جالب شده بيد اين صفحه ی مديريت

تا بعد.......................