پسر معمولی

گـ ـفـ ـتـ ـگـ ـو هـ ـا ی مـ ـن بـ ـا خـ ـو د م

درد
نویسنده : شهاب - ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٤/۱۸
 

اين خطوط از شهاب نيست

چند هفته قبل:

...در يک مهمانی فاميلی اشاره دوست عزيزی توجهم را جلب کرد.به ابروهايم اشاره ميکند...: اخم نکن !

يعنی واقعا من اخم آلودم ؟....

کمی به آخرين امتحان مانده:

... واحد های مانده را حساب ميکنم.دانشجوی ترم هشتم و ۴۵ واحد باقيست. ۵ واحد تابستان-۲۱ واحد ترم اول و ۱۹ تا برای ترم دوم. بايد تمام تابستان را کاشان بمانم...پس رويای زبان آلمانی

 چه می شود ؟...

امتحانات تمام شده. ۲ تا از نمره ها معلوم شده: هزينه يابی ۲۰ وبافندگی۱  ۷۵/۱۶ ...بد نيست...

امروز صبح اول وقت خودم را به دانشگاه ميرسانم. به اميد آنکه يکی از دو دستگاه متصل به شبکه خالی باشد و پيا می برای شهاب بگذارم...هزينه کافی نت واقعا زياد است

دو نفر زود تر از من آمده اند.يکی به کار درسی مشغول است ...و دومی...خدايا...اين آدم با اين ظاهر مذهبی تمام سايت های Gang bangرا گشت... مگر اينجا صاحب ندارد ؟...از ۸ تا ۱۰ صبح منتظر ميشوم تا کارش تمام شود. عاقبت مسئول بخش کامپيو تر شک ميکند :

-اينجا کاری داريد ؟

به دستگاه اشاره ميکنم :

-منتظرم !

به سوی او ميرود و...بالاخره ۹:۵۰ دقيقه نوبت من شده. هنوز password را کامل وارد نکرده ام که کسی ميرسد:

-آقا کارتون خيلی طول ميکشه؟

-چطور ؟

ـميخواستم يه serch کوچيک...

-يه ربع صبر کنيد لطفا...

ـe-mail چک ميکنی ؟...بابا حالا نميشه...

بقيه حرفش را نميشنوم...در فشردن Alt+F4 هم شک نميکنم...بلند شده ام. سعی ميکند جلويم را بگيرد :

- اِ....آقا کجا ؟!!

فقط ميتوانم بگويم :...نه...ديگه حوصله شو ندارم...

از بغض متنفرم...تا حال نگريسته ام-اين بار نيز فرو می برمش. کسانيکه می بينندم حتما خواهند گفت:

 « يارو چه فيلميه !» آخر تلاش برای نگريستن خطوط عجيبی بر چهره ام به جا ميگذارد...

اولين تاکسی را سوار ميشوم و در شهر بی اراده به سوی کافی نت قدم بر ميدارم...

چرا اينهمه زود رنجم؟!  از همه چيز خسته ام...کاش نبودم.