پسر معمولی

گـ ـفـ ـتـ ـگـ ـو هـ ـا ی مـ ـن بـ ـا خـ ـو د م

اين سيزده نحس نبود!
نویسنده : شهاب - ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱/٩
 
سلام
قبلا گفتم که داستان سفرم رو تعريف می کنم.
ببخشيد يکمی دير شد!
بعد از اينکه ماه اخر سال به سخت ترين شکل ممکن برای من گذشت؛ احتياج زيادی به يه
تغيير وضعيت مثل سفر داشتم.
من به شخصه از سفر های ۳-۴ نفره خيلی خوشم نمياد و خوشبختانه اين سفر مطابق ميل من شلوغ پلوغ بود.

ما مجموعا ۱۳ نفر بوديم با سه ماشين.
حرکت صبح روز ۲۹ اسفند ۸۱ انجام می شد.
من مطابق معمول چهارشنبه ها به فوتبال رفتم؛ ساعت ۱۱ شب به خونه رسيدم و قرار بود ساعت ۳:۳۰ صبح بيدار بشيم و ۴:۱۵ حرکت کنيم تا به ترافيک جاده بر خورد نکنيم.
من به خاطر خستگی زياد و کار های عقب افتاده ای که داشتم اصلا شب نخوابيدم و خوشحالم که به خاطر خواب الودگی حين رانندگی خوابم نبرد.
جاده زيبای چالوس با کوههای برف گرفته زيباتر از هيشه بود .
ما ساعت ۱۱ صبح به نوشهر رسيديم.
در طول اين سفر به جاهايی مثل نمک ابرود؛ جنگل های سيسنگان ؛ سواحل دريای خزر و
هايت و............. سر زديم.
اکیپمون متشکل از افرادی بود که من خيلی با اونا راحت بودم و اونا رو خيلی دوست داشتم؛
هميشه شنيده بودم که افراد رو ميشه در سفر بهتر شناخت؛
در اين سفر رو به عينه تجربه کردم؛ و اونايی رو که قبلا دوست داشتم الان خيلی بيشتر دوست دارم.............

خلاصه اینکه فکر می کنم این سفر خیلی برام مفید بود . و الان تا حدی احساس سبکی می کنم.
امیدوارم که این تعطیلات برای شما هم جالب و خوش باشه.
------------------------------------------------------------------------------------------------------
مطلب بعدی اينه که فعلا عرضی نيست ؛ شما امری نداريد؟!
خوش باشيد
تا بعد............................