پسر معمولی

گـ ـفـ ـتـ ـگـ ـو هـ ـا ی مـ ـن بـ ـا خـ ـو د م

آذربايجان اير.......
نویسنده : شهاب - ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٤/٢٦
 

سلام

اين يکی دو روز اونقدا هم که فک می کردم پر اتفاق نبوده

اون قراره دوستان دبيرستانيم افتاده هفته ی بعد؛ البته گفتن يا پنجشنبه يا جمعه! که اميدوارم جمعه نباشه تا منم بتونم به قرار بلاگر ها برم.

و همچنين عروسی هم يه هفته به تاخير افتاده...........

ولی دختری از پاريس که گفته بودم اومد.....سه شنبه شب رفتيم فرودگاه......از اونجاييکه پروازش با هواپيمای آذربايجان اير بود سالن انتظار برای اين پرواز سالن قديمی ( ترمينال ۱ ) بود .....تا اونجاييکه ميدونم پروازهای مربوط به کشورهای درپيت مث خودمونو ميندازن ترمينال يک مث دوبی ؛ آذربايجان و..... و پرواز های مربوط به بريتيش ايرويز ؛ لوفتانزا و......رو بايد در ترمينال ۲ که به اصطلاح کمی شيک تره منتظرشون موند.

خيلی طول نکشيد تا مسافر قصه ی ما از سالن تراتزيت بيرون اومد و يه مراسم ماچ و بوسه ی حسابی راه افتاد

بعدش هم رفتيم رسونديمش به محل استقرارشو اومديم خونه......تا اينکه امروز عصر قراره دوباره بهش سر بزنم...

يه چيز جالبی که تعريف کرد و نمی دونم بگم خنده دار بود يا گريه دار از اين قراره:

گفت : وقتی تو پاريس سوار هواپيما شدم باورم نمی شد که اين هواپيما متعلق به کشور آذربايجان باشه....يه هواپيمای خيلی شيک و تر و تميز!.......در طول سفر هم بهترين سرويس دهی انجام شد مهماندارهی قلمی و خوش تیپ و غذاهای خيلی غالی و فيلم های زيبا ...... تا اينکه رسيديم باکو ؛ اونجا بايد هواپيما رو عوض می کرديم تا به مقصد تهران حرکت کنيم‌ ( يه نکته ی جالب در فرودگاه بکو اين بود که اونجا هيچکس انگليسی نمی دونست و برای حل مشکلاتمون از زبان فارسی استفاده کرديم؛ نا سلامتی اونا تا همين ۱۵۰ سال پيش جزيی از کشور ما بودن!) وقتی سوار هواپيمای دوم شديم خيلی حالمون گرفته شد.......يه هواپيمای داغون با مهماندارهايی شبيه خرس قطبی !.....هوای هواپيما انقد گرم بود که چند نفر داشت حالشون بهم می خورد .......

واقعا ما اونقد بد بخت شديم که کشورهايی که تا همين چند وقت پيش قسمتی از خاک خودمون بودن حالا ما رو آدم حساب نمی کنن آذربايجان ؛ بحرين و حتی افغانستان!

ولی دنبال دشمن و اين جور چيزا برای توجيه اين مساله نباشين...چون :

از ماست که برماست !

تا بعد..............