پسر معمولی

گـ ـفـ ـتـ ـگـ ـو هـ ـا ی مـ ـن بـ ـا خـ ـو د م

سفرنامه + آب شدن دل برای قرار!
نویسنده : شهاب - ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٥/۱۸
 

سفرنامه ی اجمالی:

چهارشنبه ساعت ۱۵:۳۰ :حرکت به محل قرار

............. ساعت ۱۷:۳۰ : ۵ ماشين ؛ ۲۲ نفر ؛ آماده برای سفر

.............ساعت ۱۸:۲۰ : حرکت به سمت قائمشهر ؛ جاده هراز

.............اولين تجربه ی رانندگی جاده در شب

.............ساعت  ۱۰:۰۰ :آمل

.............ساعت ۱۰:۴۵ مستقر شدن در محل مورد نظر

.............ساعت ۱۲:۰۰ : شام

.............بعد از شام خواب ؛ شايدم بی خوابی از گرما تا ساعت ۳:۳۰ شب

پنجشنبه صبح : صبحونه ؛ حرکت به سوی جنگل

...........ظهر : جوجه کباب

..........عصر : دريا ؛ تيوپ تريلی ؛ مسخره بازی ؛ هندونه

..........شب : اکبر جوجه

..........رسيدن به خونه ؛ مراسم حنا بندان در خونه ی ديوار به ديوار ؛ گروه ارکستر

..........بی خوابی تا دم صبح!

جمعه صبح : صبحونه ؛ حرکت به سمت ساحل ؛ فالوده ؛ زنگ به محل قرار بلاگر ها

..............آب شدن دل من..............

جمعه عصر : حرکت به سوی تهران ؛ جاده ی فيروز کوه

توضيحات :

۱- اين مراسم حنا بندون و فرداش هم عروسی ای که همسايه بغلی داشتن پير ما رو در آورد و بی خوابی امان همه رو بريد .......

۲-گروه ارکستری که برای اونا برنامه اجرا کرد بيشتر آهنگای معروف رو به لهجه شمالی يا بهتره بگم زبون شمالی می خوندن! (تو عزيز دلمی.....؛ ديوونه ديوونه ديوونه شو ديوونه!....و......)

۳-دلم حسابی لک زده بود برای اينکه قرار جمعه باشم ولی.......

۴-تلفنی صحبت کردن با کسايی که سر قرار حاضر بودن نه تنها آرومم نکرد بلکه بد تر دلم سوخته شد! ( با عاقلانه خاطرات کودکی و اکبر تلفنی صحبت کردم ضمن اينکه صدای کوه يخ هم ميومد...........)

۵-اگر اکبر تنبلی نکنه به زودی جريان قرار رو براتون می نويسه......

۶-

تا بعد.............