پسر معمولی

گـ ـفـ ـتـ ـگـ ـو هـ ـا ی مـ ـن بـ ـا خـ ـو د م

دوگانگی
نویسنده : شهاب - ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٥/٢٧
 

سلام.

اول اينکه يه راهی پيدا کنيد تا من و شهاب جا به جا گرفته نشيم. (اگه بگين برو يه وبلاگ باز کن ميرم يکی به اسم رانده شده باز ميکنم ها !)

دوم اينکه يه مطلبی از گرافيک عزيز ميخوندم که به دلم نشست . وبعدش

 منو ياد يه چيز ديگه ای انداخت...

مدتی قبل من و يه دوست خيلی عزيز داشتيم راجع به ارتباطات اجتماعی مون صحبت ميکرديم. يه آدم با تجربه به دوست من گفته بود : همه پسرای همسن تو يه فکری به حال خودشون کردن ! و هيچ کدوم تنها نيستن !! (  نگران نشين دارم از خودم خجالت ميکشم !!) وخلاصه اينکه : ديگه نبايد تنها بيای پيش من !!

من و اين دوست هم مدتی بحث کرديم و به اين نتيجه رسيديم که بايد واقعيت رو پذيرفت !!والبته اينکه ما دچار يه جور دوگانگی فرهنگی هستيم...

بعد هم اين دوست مدتی پيش اون آقای با تجربه آموزش ديد که چطور بايد بره جلو و سر حرف رو باز کنه و اينطور چيزها !!!

تا اينکه....

ديروز من و اين دوست عزيز رفتيم يه جای مناسب (!) تا دروس آموزش داده شده رو به مرحله اجرا در بياريم...آقا (يون و خانوما) چشمتون روز بد نبينه الهی...!!!

ما دو تا کلی قدم زديم ٬حرف زديم ٬همديگرو تشويق کرديم...اما دريق !

کار به جايی رسيد که خانوم های محترم حاضر کم کم داشتن شاکی ميشدن و به ديوونگی ما شک ميکردن !!

عاقبت به اين نتيجه رسيديم که ما دو تا اينکاره نيستيم !! و دست از پا دراز تر برگشتيم خونه...

---------------------------------------------

نظر شما چيه ؟ آيا من واقعا به درد غاز چروندن ميخورم ؟!!

دوستم آدم واقعا ارزشمنديه اما من چی ؟!

راستی...تا حالا شده سعی کنين به آدمی که هيچ ربطی به شما نداره وفادار بمونين؟ يعنی من احساس خاصی نسبت به اون شخص دارم ؟! خوب...حالا چيکار باید بکنم ؟!!!! اصلا اون آدم با اين همه انتخاب چرا بايد منو تحويل بگيره ؟!!

آخر اينکه...من چيزی به او نخواهم گفت. بگذار همچنان يک بيگانه عادی بمانم...

اوست نشسته در نظر٬من به کجانظرکنم   اوست گرفته شهردل٬من به کجا سفر کنم

دلم ميخواد گريه کنم...

اکبر

----------------------------------------------------------------------------------

اين مطلب توسط شهاب اضافه می گردد! :

سلام

اولا روز مادر رو به همه ی مادرای دنيا چه اونايی که بينمونن چه اونايی که سفر کردن تبريک می گم.......

ثانيا يه سوال داشتم ......ميشه جوابمو بديد؟

تا حالا شده به خاطر شرايط  احساستونو قورت بديد؟

شرايط مث:

بی پولی.......چيزايی که عرف جامعه اس......کم رويی ( مث اکبر!) .....و.......

فک می کنيد يه ادم نهايتش چند قلوپ از احساساتشو ميتونه قورت بده و سالم بمونه؟!

ثالثا به دوست من محمد ( حرف هايی از دل زمان ) سر بزنيد و تو نظر خواهيش شرکت کنيد.......بعد از مطلبی که در مورد برهنگی نوشته بود نظر های بازديد کننده ها رو تو بلاگش نوشت.....حالا نوبت به موضوع پوشش هست.......اگه دوست داريد نوشتتونو تو يه بلاگ معروف و باحال و .....ببينيد زود باشيد!

تا بعد.............