پسر معمولی

گـ ـفـ ـتـ ـگـ ـو هـ ـا ی مـ ـن بـ ـا خـ ـو د م

فوتبال ايران .... پدال های گاز و ترمز!
نویسنده : شهاب - ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٦/۱۱
 

بعد از هشتم آذر ۱۳۷۶ که تيم ايران پس از ۲۰ سال در جام جهانی حاضر شد با اعمال نفوذ شخص رييس جمهور رييس فدراسيون فوتبال وقت مجبور به استعفايی مصلحتی شد و شخص محسن صفايی فراهانی بر جايگاه او تکيه زد.....

او که سابقه ی مديريتی اش در پروژه های بزرگ به عنوان يک مدير مشخص بود در طول دوران انجام وظيفه اش فردی مقتدر و مديری توانا نشان داد و گام های مثبتی برای فوتبال ما برداشت......

سيستماتيک کردن و مشخص کردن جايگاه افراد در سيستم مديريتی فدراسيون فوتبال و تبديل اين فدراسيون از يک سازمان سنتی به موسسه ای آبرومند ؛ باز کردن پای مربيان تراز اول خارجی به ايران ؛ برگزاری کلاس های متعدد مربيگری و داوری ؛ تاسيس و سازمان دهی ليگ حرفه ای ؛ بنا نهادن مکانی خاص تيم ملی ( که تا آن زمان وجود خارجی نداشت ) به نام کمپ تيم ملی ؛ خريدن ساختمانی برای فدراسيون که تا آن موقع جايگاه مشخصی نداشت ؛ بيرون آوردن اين فدراسيون از زير نفوذ و دخالت های سازمان تربيت بدنی ؛ درآمد زا کردن فوتبال و ايجاد و گسترش فعاليت های اقتصادی در فدراسيون ؛ سوق دادن باشگاه ها به سوی تفکر حرفه ای در فوتبال و ترتيب دادن کلاس های آموزشی برای مديران باشگاه ها ؛ ارتباط فعال و هدف دار با فيفا که منجر به ارتقا اعتبار ايران و فوتبال ايان نزد اين سازمان جهانی گرديد و ..... از جمله خدماتی است که وی در طی دوران تصدی گری اش بر فدراسيون فوتبال ايران  انجام داد.

متاسفانه مثل تمام سازمان های کشورمان آن چيزی که اهميت داشت کارايی و خدمات مناسب نبود بلکه رابطه و معادلات سياسی پشت شرده بود که سرنوشت را تععين می کرد..... با تغييراتی که در راس سازمان تربيت بدنی رخ داد و مهر عليزاده به جای هاشمی طبا به رياست سازمان تربيت بدنی گمارده شد سياست های سازمان تغيير کرد و سازمان از يک مديريت ضعيف و بی کاره به مديريتی مسلط تر و البته ديکتاتور ماب تر پناه برد.....

کادر جديد مديريت سازمان با ورود خود عليرغم وجود قانون ! مبنی بر انتخابی بودن روسای فدراسيون ها يکی يکی دست به تعويض رييسان فدراسيون ها کرد......خوب طبيعی است که مهمترين فدراسيون در ميان فدراسيون های ورزشی ايران به دليل علاقه . توجه فراوان مردم به فوتبال ؛ فدراسيون فوتبال بود....

ولی بر کناری رييس اين فدراسيون کمی سخت تر بود چرا که صفايی فراهانی نماينده مجلس بود و دارای نفوذ سياسی.......

ماجرای از آنجا شروع شد که به دليل انتقاد های مطبوعات ورزشی منتسب به جناح راست سياسی-که البته از سال ها پيش به دليل ضديت سياسی با شخص رييس فدراسيون و نه احيانا اشکالات فنی و مديريتی با اين فدراسيون  عناد می ورزيدند - و تحت فشار قرار گرفتن فدراسيون صفايی بنا بر توصيه ی رييس سازمان تصميم گرفت کناره گيری ای مصلحتی از سمت خود داشته باشد.......اين مانور سياسی نتيجه اش هر چه بود به نفع صفايی می شد....بدين ترتيب که چنان چه تيم فوتبال اميد ايران به رهبری برانکو ايوانکوويچ نتيجه خوبی کسب نمی کرد همه اين نتيجه منفی را به حساب استعفا ی رييس می گذاشتند و  افکار عمومی خواهان بازگشت رييس می شد ....و چنانچه تيم موفق بود همه نتيجه ی مثبت را به حساب مديريت صحيح و برنامه ريزی های آقای رييس می گذاشتند............

ولی صفايی فراهانی در اين بازی مغلوب يک سياستمدار ديگر به نام مهرعليزاده شد  .... رييس سازمان بر خلاف صحبت هايی که با رييس فدراسيون انجام داده بود با بازگشت او به پست سابقش موافقت نکرد و استعفای صفايی فراهانی را بر خلاف قانون و بدون تصويب مجمع فدراسيون قبول کرد و پای آن برگه را امضا کرد!

جانشين فراهانی همانطور که انتظار ميرفت بايد بر خلاف او فردی دست به سينه و بله قربان گو می شد : دکتر محمد دادکان

دادکان که هميشه از مخالفان و معاندين فدراسيون فوتبال بود و در خصوص مسايلی همچون انتخاب مربی خارجی برای تيم ملی دايما در مطبوعات عليه فدراسيون مصاحبه های تند و تيزی ايراد می کرد به يکباره (‌ گويی به او دستوری داده شد! ) ۱۸۰ درجه تغغير روش داد و به طرفدارن فدراسيون پيوست و کم کم خود را به عنوان يکی از اعضای فدراسيون صفايی ديد.......

بعد از استعفای فراهانی و انتخاب! دادکان به عنوان رييس جديد فدراسيون او بر ادامه دادن راه فدراسيون قبلی تاکيد کرد ....... ولی همان طور که متصور بود واقعيت جور ديگری رخ نمود...

فدراسيون دادکان که به علت مديريت ضعيف او به مرور ضعف ها و تحجر فکری خود را نمايان می ساخت زير پای مربی موفق ايران ( برانکو ايوانکوويچ ) را خالی کرد و فردی به ظاهر متشخص به نام همايون شاهرخی را به عنوان سر مربی تيم ملی ايران برگزيد.......

دادکان به عنوان نماينده ی متحجرين و علاقه مندان به مربيان بی سواد و پر مدعای ايرانی همچنان در حال تخريب بنايی است که فدراسيون قبلی بنا نهاده بود.....البته خوشبختانه بسیاری از باشگاههای ما با انتخاب مسيری اصولی و درست سعی در تجهيز خود به امکانات و  علم روز دارند که تنها نکته ی مثبت ما در اين روز ها همين است.....خوشبختانه دادکان نمی تواند در امور باشگاهها دخالت کند و گرنه فسيل هايی مثل ناصر حجازی ؛ علی پروين ؛ ناصر ابراهيمی ؛ منصور پورحيدری و .... اکنون خانه نشين نبودند!

تا بعد............