پسر معمولی

گـ ـفـ ـتـ ـگـ ـو هـ ـا ی مـ ـن بـ ـا خـ ـو د م

يه سفر از آسمون افتاد جلوی پام!
نویسنده : شهاب - ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٦/۱٥
 

خيلی اتفاقی تصميم به سفری کوتاه گرفتم و سه نفری راهی شمال شديم .....

تا حالا با اين تعداد کم به سفر نرفته بودم.....بااينکه هنوز هم از مسافرت های دسته جمعی بيشتر لذت می برم ولی اين هم تجربه ی خوبی بود........

الان خستم و زياد تر از اين نمی تونم بنويسم......فقط:

خوندن وبلاگ کوه يخ باعث شد يه جورايی اعصابم خورد بشه ......

از امير و دوست مشترکمون برای اينکه نتونستم پيششون باشم معذرت می خوام

خانم وستا هم لطف کنه و گزارش قرار رو يه بار ديگه بخونه!

راستی اين خانم گل بهار کيه؟ برای من پيام گذاشته ؛ بدون هيچ سر نخی....شما می دونيد آدرسش چيه؟!

تا بعد.............