پسر معمولی

گـ ـفـ ـتـ ـگـ ـو هـ ـا ی مـ ـن بـ ـا خـ ـو د م

گذر عمر: از تراوشات اکبر !
نویسنده : شهاب - ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٦/۱۸
 

از تهی سرشار

جويبار لحظه ها جاريست.

------------------------------------------------

چه بده آدم دير يه اشاره رو بگيره !من تازه فهميدم که ضد خاطرات مال آندره مالروست‌!

------------------------------------------------

روزی چند تا آدم ميبينين ؟ ۱۰ تا ؟ ۱۰۰ تا ؟!  چطورن ؟ شاد يا غمگين ؟  سبک يا سنگين ؟  کوچيک يا بزرگ ؟ با نمک يا بی مزه ؟ شما کدومو دوست دارين ؟ اصلا من کيم ؟ اينجا کجاست ؟!!!

----------------------------------------------

من اين ۱۰ روزو چطور تحمل کنم ؟!! خاطرات کودکی و جناب مدير هم که رفتن سفر. بعضيا هم که افتخار نميدن...منم که...!!!

-----------------------------------------------------------------------------------

(اين نوشته در روز چهارشنبه توسط شهاب نوشته می شود:)

شايد اگه بخوام واقع بين باشم بايد بگم که اين روزها زياد اوضاع خوبی ندارم و يک سری ناکامی ها احتمالا برايم پيش خواهد آمد..............و اصولا بايد چهره ای غم زده و اندوهناک داشته باشم؛ ولی در تعجبم که چرا اين گونه شادم و احساس خوشبختی تک تک سلول های بدنم را فرا گرفته!

تا بعد...................