پسر معمولی

گـ ـفـ ـتـ ـگـ ـو هـ ـا ی مـ ـن بـ ـا خـ ـو د م

پيشدستی !
نویسنده : شهاب - ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۱
 

اکبر:

قبل از اينکه شهاب فرصت کنه دوباره از نو بنويسه بنده پيشدستی کردم !

---------------------------------------------

اول اينکه حال من کاملا خوب است (مسموع شده ايم که بعض از هواداران ما از

 فرط علاقه دست به خود کشی زده اند که ما را فراوان اندوهگين نمود !!)

دوم آنکه بابت حاضر نشدن سر قرار از همه دوستان پوزش ميطلبم...بر من بيش از

همه به سختی گذشت...

ديگر آنست که نگران حال بعضی از دوستانم ٫ چه ٫ چنان مينمايد که به ياری ياران

هم دل ( دل خودم هم قيلی ويلی رفت !) نياز مبرم دارند ! و از اين جمله اند

ايشان و ايشان ...

و آنگونه که از احوال روزگار بر ميايد ما را سفری در پيش است که دل را برآن

 صابون فراوان زده وخود را اميد بسيار داده ايم... تا بلکه اين سفر مرحمی بر دل

 ريش اين جامانده از قافله ياران باشد !!

اما بعد....در هفته ای که دور از دوستان گذشت ما را سخن فراوان بر دل و زبان

 رفت اما چنان که افتد ودانی هيچ يک مرا بر ياد نمانده و امروز شما از فوران

امثال و حکم من در امانيد !! پس تا با ياد آيد مرا آنچه از ياد رفته شما نيز با کار

خويش مشغول باشيد و همچنان دعا و ثنای ما بر قرار داريد !!