پسر معمولی

گـ ـفـ ـتـ ـگـ ـو هـ ـا ی مـ ـن بـ ـا خـ ـو د م

شانس......
نویسنده : شهاب - ساعت ٧:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/٩
 

الف - خيلی اتفتقی رفتم دانشگاه ببينم حذف و اضافه کی هست که ديدم همون

موقع بروبچ دارن همين کار رو می کنن......منم رفتم و ۴ تا واحد ديگه گرفتم

 و تعداد واحد ها رو به ۱۹ رسوندم!

حالا کی می خواد اين همه درس بخونه؟!

ب - توی محل کارم هميشه توی ساعت نهاری بعد از خوردن نهار رو ی

صندلی هامون لم می ديم و يه چرتی می زنيم....

ولی ديروز همکارمون ( که دمش گرم باد! ) يه عالمه موکت آورد و برای

 اولين بار اين چرت رو در حالی که روی موکت ولو شده بوديم زديم.....

آخر با حال بود!

در مورد سفر بعدی هم بايد بگم که به اينجا سر بزنيد

تا بعد...........