پسر معمولی

گـ ـفـ ـتـ ـگـ ـو هـ ـا ی مـ ـن بـ ـا خـ ـو د م

گناه
نویسنده : شهاب - ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۸/۱٢
 

 

به یاد اولین نگاهش افتاد .......

 

چه نگاه خوشایندی ........

 

پسرک با چشمانش او را می خورد !

 

او غرق در لذت بود........

 

به یاد اولین بوسه اش افتاد .......

 

چه بوسه ی چسبناکی........

 

و چه ناگهانی........

 

و او بی هیچ اعتراضی !

 

به یاد نفسهای پر صدا و بریده  بریده ی خود افتاد....

 

به یاد گرمای وجودش

 

به یاد لذت حضورش

 

استغفر الله ربی و اتوب الیه !