S a d B u t T r u e

ساعت 7:30 روز سه شنبه 11 فروردین 87 :
با این هوای بارونی و سرد احتمالاً صف معاینه ی فنی خودرو باید خلوت باشه ؛ آخه کدوم خلی میاد امروز برای این کار ؟

ساعت 7:50 همان روز تقاطع نیایش و اشرفی اصفهانی (بارون تبدیل شده به تگرگی شدید) :
اوه اوه ! صفو نیگا کن !
انگار خیلیا مث من فکر کردن . . .
بی خیال سردار رویانیان ، من حوصله ی چنین صفی رو ندارم !

ساعت 8 حضور در محل کار و همزمان تبدیل شدن تگرگ به برفی سنگین :
- چه برف باحالی !
- طفلک کشاورزا ، این طوری همه ی شکوفه ها رو سرما میزنه و محصولاتشون به باد فنا میره . . .
- محصولاتشون ؟ کدوم محصولات ؟ مگه چیزی از کشاورزیه ما باقی مونده ؟ انقدر میوه وارد کردن که اگه سرما هم شکوفه ها رو نزنه باسه ی کشاورزا صرف نمی کنه میوه هاشونو بچینن . . .

لذت برف جاشو به غمی می ده که وقتی معلم تاریخ دوره ی قاجاریه رو درس می داد سایه اش میوفتاد روی کل کلاس و همه ی بچه ها دپرس می شدن . . .
می رم سراغ چک کردن E-mail هام ، یه خبر دیگه تو همین مایه ها ، انتقال گاز به هند و پاکستان با تخفیفی باور نکردنی و البته عذاب آور . . .
دیگه حس کلاس تاریخ و دوره ی قاجاریه این روزا جزئی از برنامه ی روزانم شده . . .

ساعت 14 برف دیگه نمیاد و هوا محشره ! قرار با دوستام برای دیدن فیلم «بهرام بیضایی» :
دیدن این فیلم یه جورایی شاید یه تکلیف باشه ! بعد از دیدن «اخراجی های 2» که صرفاً برای چند دقیقه خندیدن انجام شد و به اعصاب خردی و پشیمونی ختم شد شاید دیدن «وقتی همه خوابیم» بتونه اشتباه محض وقت گذاشتن برای فیلم بی ارزش و قشریه «ده نمکی» تا حدی جبران کنه ؛

ساعت 18 بیرون آمدن از سینما سپیده :
پسر ! من رو زمینم ؟ یا رو هوا ؟ وای مگه میشه ؟ تو این روزا که فک می کنی همه چی سیاهه دیدن یه فیلم عالی که راجع به همین سیاهی ها  ساخته شده می تونه چقدر لذت بخش باشه . . .
اسم فیلم تکان دهنده اس ، ریتم فیلم سریعه و بر خلاف بیشتر فیلمای ایرانی کند و کشدار نیست ، هر صحنه اش پره از دیالوگ ها و تصاویری که کلی حرف دارن (برای همین باید بیش از یک بار این فیلم رو دید) ، اگه خوب دقت کنی می بینی که چه طور دست گذاشته رو اون چیزی که ازش غافلیم ، روی خود ما ، فکرای ما و تقصیراتی که تماماً متوجه تک تک ماست ، نه کس دیگه ای !
«بهرام بیضایی» ! ممنونم بابت این که نشونم دادی هنوزم میشه چیزای مثبتی دید و لذت برد ، فیلمت رو خیلی دوست داشتم !

پ . ن 1 : منو از نگرانی در بیار لطفاً ، کاش می دونستی که چقدر سفیدی تو این سیاهی ها !


پ . ن 2 : با نمکه ! مغز فندقی ای رو دیدن که فکر می کنه مغزش اندازه ی «آلبرت انیشتین» مرحومه !

پ . ن ٣ : عنوان این پست از یکی از کارهای گروه Metallica گرفته شده است .

/ 12 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الهام

سلام ممنون از وب لاگ خو بتون میتونم لینکتون کنم ؟ یا با کمی [خجالت] با تبادل لینک موافقین ؟

الهام

وب لاگ من به دلیل حذف وب لاگ قبلیم هنوز خیلی کوچولو هستش ببخشید

Lily

متاسفم بابت "اعصاب خردی و پشیمونی" بعد از اخراجیهای 2....

ندا

حالا تو که تو این برف و بوران رفتی سینما خوب یه ذره بیشتر از فیلم مینوشتی!متشکر

نادیا

اولین کسی هستی که می بینم از فیلم بهرام بییضایی خوشش اومده اونای دیگه که دیده بودن خوششون نیومده بود ما که ندیدیم سلام ابدیت و یک روز، سفر به سیترا، زنبوردار، چشم اندئازی در مه ، گام معلق لک لک، چمنزار گریان، نگاه خیره اولیس و . . . از فیلمای عالی آنگلوپولوسن که باید دید.

سمانه

این که می تونی یه سفیدی رو تو این همه سیاهی ببینی خیلی خوبه... این کار هر کسی نیست.. یعنی هر کسی چشم دیدنش رو نداره..

پاییـــــــــــــــــــــــزان

یه زمانی یه جاهایی میتونستی صف نبینی یا حداقل اول صف باشی الان هیج جا چنین سعادتی نصیبت نمیشه همه جا شلوغه خیلی شانس بیاری وسط صفی[خنثی] من همیشه فیلمایی رو می بینم که بهم توصیه میشه اونم از یه آدم کار درست نه هر کی...حتما این فیلم رو می بینم چون عاشق فیلمایی هستم که حرفی برای گفتن داره...اینروزا فضای اون کلاسه که میگی طرفای ما هم هست[سبز] اینروزا خیلیا فکر میکنن انیشتنن جدی نگیر[خنده]توهم فانتزی...