پنج سال به تلخی یک عمر ٬ با طعم کهولتی بر جانم

ManeUnRuza.jpg?uniq=-3pzv1a

بعد از دو سال ، دقیقاً همانجا ؛
هر قدمی که بر می داشتم باری به سنگینی ِ کهولت . . .
گاهی اشکی بود بر . . .
قلمم تا نصفه های هر واژه نرفته بر می گردد . . .
اسمش را نمی دانم چه بگذارم
از اینجا متنفرم
چون مرا یاد آن بهشت آتشین می اندازد
آن شادی
آن تن لرزه های شیرین؛
چقدر تنهایم
دلم برای توی آن روزها تنگ شده و من آن روز ها !
امروز نه تو ماندی و نه من ،
بی آن که هیچ پرده ای بر اُفتد!

KhaterateKooh.jpg?uniq=-3pzwjq

پنج سال از ورودم به دنیای مجازی می گذره ،
پنج سال به تلخی یک عمر
با طعم کهولتی بر جانم ؛

زود تر تمومش کن ، لطفاً !

/ 17 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خيال

من که احساس میکنم ۲ سال کهولت شروع شده و نه ۵ سال... همان مسیری که سنگین بر رویش قدم بر می دارید!!!

سمانه

و من دقیقا فکر کنم نفهميدم منظورتو...

سها

سلام پيرو کامنتتون بايد بگم که : درسته که به قول خودتون یه پسر ممولی هستید اما درک این چیزا نباید براتون سخت و یا غیرممکن باشه. شاید ذدید به دنده بی خیالی که راحت تر باشید ... نظر معمولیمم اینه که فک میکنم هیچ کس زودتر از خودتون نمیتونه تمومش کنه

مكتوب

فکر نمی کنم ديگه هيچ وقت تموم بشه انقدر تلخ میشه که طعم تلخی رو فراموش می کنیم تنهاتر از همیشه بارانٍ هر بهاری فردا ، امروز هر جا در فکر من نهانی

شاه رخ

عکس خودته ؟ خیلی خوش تیپی که

فاطمه اختصاری

سلام بالاخره آمدم …….با خبر چاپ نشريه تخصصي غزل پست مدرن …….با مقاله ترفندهاي زباني در غزل پست مدرن (بخش سوم) …….و مهم تر از همه: …….يک شعر: …….«زير درخت گلابي!!» در 7 اپيزود در 7 روز به اندازه آفرينش دلگير انسان که به قول «رزا جمالي»: اين مرده سيب نيست يا خيار است يا گلابي!! من آمده ام منتظر آمدن توام تنها بعد روزها چله نشيني…

امير

سلام من هم خیلی دلم برات تنگ شده هنوز اولین باری که همدیگر را دیدیم یادم نرفته (یاد ان روز ها بخیر ) راستی قیافت با این ریش پرفسوری خیلی عوض شده (شاید به خاطر اینکه هیچوقت با ریش پرفسوری ندیده بودمت ) و سخن اخر خیلی سبک نوشتنت عوض حالا چرا این قدر غمگین می نویسی !؟