ا و ر و یـ ـا نـ ـد ا ر د

درکش می کنم ،
علاقه اش را ، حسادتش را و آن چه از آن می ترسد . . .
شاید آشنایی ام با این حس به دلیل این باشد که همه ی آن را چشیده ام ،
چه در عالم واقعیت و چه در ذهن همزادم در زندگی مجازی !
دیدن این رفتار و این حس از بیرون ، و درون شخص دیگری غیر از خودم ، این شانس را به من می دهد که بتوانم رنگ و بوی و جنسش را بهتر بشناسم و شاید قضاوت درست تری داشته باشم .
گر چه همیشه فکر می کردم قضاوت کار خطرناکی است و در عقاید تئوری ام ، خود و دیگران را از آن بر حذر داشته ام ، ولی همیشه عمل نسبتی کامل از عقیده و آن چه به عنوان اصل در ذهن داریم نیست .
بله ! داشتم می گفتم ؛ از بیرون خود را در دیگری می دیدم ، و با کمال تعجب و علی رغم درک دیگری ای که شبیه ام بود از او متنفر شدم ، از سنگدلی اش ، خود خواهی اش ، از درک ناقصش که چهره اش را نزد دیگران چون دیوانگان کرده است . . .
محکومش می کنم گر چه در واقع او خود من است ،
از اویی بدم می آید که خودم یا همزادم است !
شاید برای همین است که مرگ شیرین است !

عـ ـا شـ ـقـ ـا نـ ـه

میزی گرد در محیطی کم نور ،
رو به روی آن گلدانی با دسته ای از گل سرخ ،
گل هایی که گویا به استقبال عشق ما آمده اند . . .
صندلی را کمی عقب کشیدم تا بنشیند ،
نشست . . .
رو به رویش نشستم که از چشمانش سیراب شوم ،
اما تنها چیزی که می دیدم دسته ای از گل های سرخ بود که او را در خود بلعیده بود !

/ 23 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سایه

مثل همیشه زیبا بود سایه

مؤنث عاصی

قرارا نیست کسی تاوان چیزیو بپردازه! تازه! اگرم تاوانی در کار باشه و نخواد بپردازه و شریک شه بهتره دندون تیز نکنه و خوشو از قضیه بکشه بیرون نه اینکه رنگ عوض کنه و فرصت طلبی کنه! هر آدمی ارزش و شخصیت و عقیده ای خاص داره!!

ندا

چه عاشقانه قشنگی

یک زن

قضاوت کردن دل گنده می خواد... تو خوبی دوست قدیمی؟کجا بودی این همه سال؟

آیینه

جانا سخن از زبان ما میگویی

خانوم میم

خیلی زیبا و خیال انگیز بود. تو منظور نوشته هاتو فقط خودت می فهمی... اما من از خوندنش آروم شدم

سوفیا

همیشه می گوییم چراآسمان تاریک است ... دریغ که ماه پولکهایش را به سقف تاریکی ها آویزان کرده است

من هم نفرت را خوب می شناسم. تجربه اش می کنم هر روز و هر دقیقه.