B u t t e r f l y E f f e c t

در هنگام رانندگی چند درجه چرخاندن فرمان ، مقصد را از شمال به جنوب ، از شرق به غرب و از سپید به سیاه تغییر می دهد .

نمی دانم چرا باورش اینقدر دشوار است که تنها همان چند درجه این چنین مسیر زندگی را دگرگون می کند .

تنها همان چند درجه ، تنها همان چند کلمه ، تنها همان نگاه ، . . . مرا به بالای پرتگاه احساس برد و امروز اینجایم !

 

پ.ن 1 : فیلم اثر پروانه ای (Butterfly Effect) از آن دسته فیلم هایی است که بعد از دیدنش غرق می شوم !

 

پ.ن 2 : "نکند یک قدم اشتباه مسیر را عوض کند ، خون ها و رویاهای ما را بمیراند وسبزمان بخشکد و به زردی بیافتد . . . "

هر حرکتی بهتر از سکون است به هر حال ! و "سبز" ، روییدن است ، در هر لحظه به سوی خورشید ، چه بشکفد ، چه نه ؛ ساکن نمی ماند . . .

 

پ.ن 3 : باورش سخت است که رویا به امید بدل گشته ، من و تو به رسم دیرین رویا را بر فراز قله و دستنیافتنی می بینیم ؛ آن رویا در چند قدمی ماست ، منتظر دستی که به سویش دراز شود !

/ 16 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
neda

باید یادمون باشه همیشه که این سبز بودن قرمز هم شد.....

سبو

ظاهرا مراقبه به همین میگن که حواست به قدمها باشه گاهی نگاهی یادی به هم میریزه زندگی آدم رو. به هم ریختنی که بهای سنگینی داره به وزن عمر و صبر و اعصاب و آرامش/ راستی در مورد کامنتهای پست قبل جالبه که انگار مجبور شدی به خاطر یک جمله ی ساده ی با ظاهر مذهبی و باطن عقلی از خودت دفاع کنی از اینکه گفتمان کسانی رو بکار بردی که بعضی نمیپسندند اما دلیل نمیشه که ایراد از خود گفتار باشه بلکه ایراد از گوینده ست. متاسفم که مجبوریم انگار دفاع کنیم چرا؟ چون جمله ای از قرآن رو گفتیم و این ظاهرا جرمه. شرم میکنم!

مه سا

قمار که کنیم آنگاه احساس می کنیم که چه سبک باریم . . . با (Butterfly Effect) موافقم .این فیلم دیوانه کننده است. جاوید باشید

ب.ن

From the moment I enter crying To the moment we leave, dying Carpe Diem! Even if it kills me ...

ادیسه

از همان اتفاق عزیز تو بود که ... سلام همسایه. می گن که اگر کسی رو بعده مدتها دوباره ببینی می تونی تغییراتشو خوب حس کنی... خوب من هم از شدت خوش معرفتی که اینجا زیاد سر نمی زنم، حالا می بینم که قلمت داره شخصیت پیدا می کنه و این رو خوش می دارم. و اما این مطلب... عارضم که میلان کوندرایی که حتمن بارهستیش رو خوندی، تو همون بار هستی می گه که درواقع این اتفاقهای ناخواسته هستن که مسیر زندیگی رو تعیین می کنن و نه کارهای روزمره’ برنامه ریزی شده... مثالش هم خودت گفتی و زیاد هست دورو برمون. حالا اونایی که از فرط بیخود بودن خودشونو که اتفاقهاشون خیلی کمه، خوب اونقدر خسته کننده زندگی می کنن که بود و نبودشون گلی به سر زندگی نمی زنه. اما چه خوشند اونهایی که سر می گردونن به سمت گذشته و ...

ادیسه

این وسط علاقه که دیگه آخرشه. همه’ قشنگیش هم به ناگهانی بودنشه. این که نمی دونه از کجا اومدو...

ادیسه

ملاصدرا که معرف حضور هست. خدا رحمت کنه هم اورو و هم نادر ابراهیمی رو که رمانی نوشت برگرفته از زندگی این حکیم و صداش زد "مردی در تبعید ابدی"... اونجا می نویسه که یکی از چندین عادت شیرین ملاصدرا این بوده که تو رویاهاش غرق بشه و اونجا گذشته رو عوض کنه به شکلی که خودش می خواد و این چقدر کمک می کنه به من این روزها و دیروزها. این هم شبیه اثر پروانه ای بود فکر می کنم.

ادیسه

کلوم آخر اینکه تویه جمع دوستانه شنیدیم که بلند گفتی یه تصمیم مطلق داری برای فرداهات...آینده... برای خودم و خودت که خیلی دوستشون دارم دعا می کنم که کمتر اینطور مطمئن و مطلق از فرداها حرف بزنیم و امروز... خوش باشی همسایه.