تـ ـر د مـ ـیـ ـل

معمولاً وقتی زیاد راجع به مهارت هایش در زمینه ای حرف می زند و بر این تواناییش تأکید می کند ، می شود حدس زد که در همان زمینه ضعف دارد و احساس کمبود می کند ؛ و این حس از درون آزارش می هد . شاید می خواهد با پُر حرفی آن را از دید تو پنهان کند .
نمی دانم می داند یا نه ؛ که در حد خودم ، آن قدر زندگی را چشیده ام که دیگر زود باور نباشم ، و آن قدر ظاهر های متفاوت با باطن دیده ام که خیلی از به ظاهر بدیهیات را نیز باور نکنم و به دنبال چیزی پشت همه ی نمایش ها بگردم ؟!
آن قدر ریتم زندگی تُند شده است و چنان در حال دویدن است که لذت یک لحظه سکوت ، مزه مزه کردن یک غذای ساده ، پکی عمیق به سیگار ، و خواندن یک رمان قدیمی که داستانی 200 صفحه ای را در 2000 صفحه با توصیف جزیی ترین نکات ماجرا «آب و تاب» داده است و شاید خیره شدن به آسمان را از یاد برده است .
شاید این روز ها آسمان برای این دیگر به جای آبی ، خاکستری است که با خودش می گوید : «هر رنگی هم که باشم ، دیگر «آن ها» که مرا نگاه نمی کنند !»
دویدن ، دویدن و دویدن ؛ بدون زمانی برای سکون ، آرامش و سکوت ؛ این سرعت خیلی چیز ها را از او ، من و تو گرفته ؛ مثلاً لبخند یا طعم تلخ غم ! ؛ این روزها می خندد یا گریه می کند ؛ فرصتی برای یک شادی و یا اندوهی آرام و عمیق نیست ؛ همه چیز مختصر و مفید ، چکیده و در حد کمال است !
با همه ی این عجله ، اگر یک لحظه بایستد و این زمان بی ارزش ِ طلا-قدر را به حال خود رها کند ، می بیند این هم شوخی دیگری است ؛ از همان ظاهر و باطن های «آب و دان جدا» ! می بیند «ظاهر ِ دویدن» ، «باطن ِ سکون» دارد ؛ «سکون» و شایدواقع بینانه تر «سقوط» !
زندگی برایش چون «تردمیلی» شده که دایم بر رویش می دود ، عرق تمام بدنش را خیس کرده بی آن که سانتیمتری جلو رفته باشد . . .
این سرعت ؛ فرصت و قدرت ِ بخشیدن و طلب بخشش کردن را از او گرفته ؛ یکی نیست به او بگوید :
«می دانی ؟ آن چه برای ما پرواز بود ، پرواز بود ! هر چند انکارش کنیم !
می دانی ؟ جرأت می خواهد پذیرفتن ، دیدن و کشیدن پرتره ی زندگی وقتی بدانی از پاک کن خبری نیست ! و بیش از آن جرأت می خواهد لبخند زدت در پایان ، فارغ از طعم نتیجه اش !
می دانی ؟ جرأت می خواهد ، باور این که «تکیه گاهی تضمین شده» وجود ندارد که بار همه ی نا امنی هایی که به تو تحمیل شده را بر دوشش بگذاری . . .
جرأت می خواهد که بداتی این بار بر دوش خود «او» و هر «او» ی دیگری نیز هست ، و دست پا زدن برای «تضمین» ، «تضمین ِ حال و آینده» در این رودخانه ی خروشان «بلاهت محض» است !
می دانی ؟ تضمین دروغی است که تو سال هایت را برای یافتنش به هدر می دهی . . . »

/ 20 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شاه رخ

شايد بيش از ا،كه تضمين بلاهت باشد تصميم هم بلاهت است انگار

عاطفه

منم میخوام از اینا که تو میگی

شاه رخ

مي خواي بگي نه هتل رواندا نه 4 ماه سه هفته دو روز نه باد كه بر مرغزار مي وزد نه اين يك دنياي آزاد است هيچ كدومو نديدي؟ پس چيكار كردي توي عمرت ؟

دلقک

فونت رو عوض کنی قشنگ تر میشه

رها

وقتی به زندگی فکر می کنی سرت گیج میره چه برسه به اینکه یکی بیاد یک دهم درصدش و کتبی یاداوری کنه تو حالت به هم می خوره!! واقعا امنیت دروغ سرعت اینا نشونه ی زوال و شاید به پایان نزدیکیم!!! خیلی خوب نوشتی و ما گیج تر ماندیم[نیشخند][چشمک]

شاه رخ

نگفتي مالهالند رو كه ديده بودي ازش خوشت اومده بود يا نه

دیوار

سخت بود ! وسط راه هی گم کردم!

شاه رخ

من دارم نمایندگی تردمیل رو میگیرم ! (جدی)