اگـ ـه ایـ ـن آرومـ ـت مـ ـی کـ ـنـ ـه . . .

تیرهای کوچک جمع شد ،

توده شد ،

موشکی از آن ها بر آمد ،

و به سوی مبداء نشانه رفت .

نه «ناسا» آن را ساخت ،

و نه «پوتین» دستور ساختش را داد ؛

طبیعت زخم این است ، که خامُش نمی نشیند ؛

بی هیچ تعمدی بسیج می شود . . .

و من از این طبیعت مسجل گله دارم ، ای کاش از من هم اجازه می گرفت !

حیف که این روز ها ذات ملوکانه ی سرنوشت دمدمی مزاج شده است !

آن والد ِترسناک درونی شده ، و از درون ، تیر ها را یکی یکی نشانه می رود ؛

و او که دست ِ والد از آستینش بیرون آمده قربانی ِ این بی رحمی است !

تبخیر خاطرات نا مطبوع دادگاه وجدان را به بیراهه می برد ،

و دوست را دشمن و دشمن را دوست جا می زند .

مژگان ِ فرشته ی معشوق خیس ِ خیس است . . .

 

پ . ن :

- هر آدمی حق داره یه سری چیزاشو با خودش توی گور ببره .

- فکر کنم تو هم حق من باشی !

/ 32 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
روژین

آرومم نکرد ! " تبخیر خاطرات نا مطبوع دادگاه وجدان را به بیراهه می برد " همین دیروز بود که کمدم رو ریختم بیرون و این تبخیر خاطرات نامطبوعی که ازش حرف زدی رو حس کردم !

مکتوب

هنوز داری موشک می سازی؟ بیا بابا بی خیال

شاربوواری

خوبه که تو هم از داستایفسکی خوشت اومده خوبه

رویا...پاییزانه

و من از این طبیعت مسجل گله دارم ، ای کاش از من هم اجازه می گرفت .... !

غریبه

دوست دارم کسانی را که هنوز آدرسشان را پرشین بلاگ.کام مینویسند نه .آی آر وفاداری به سنت ها...

دیوار

هنوز دارم به جمله ات فکر می کنم...

ابله

حق داره ولی اجازه نداره...

رویا...پاییزانه

....................................................... . . . و خدایی که در این نزدیکیست ...! . . . ........................................................