فراموش می شوی و به سوی تاریکی روان . . . ؛ در گوشه ای خلوت با خود روبرو می شوی ، بعد از مدت ها ! : « سلام رفیق ! داشت یادم می رفت بودنت را . . . »پرونده های خاک خورده را می گشایی ، این بار دو راه است : یا به دور بریزیشان ، و یا غبار بَر روبی و به کنکاش بپردازی ؛ آغاز یک تلاش بیهوده و مه آلود !
کِی قرار است باور کنی ؛ خدا داند ! مظلوم نیستی ، خود فریبی و در این ندیدن مُجرم ! آن مغز کوچکت به دار آویخته خواهد شد ؛ چه طنابش را دیده باشی و چه نه !

/ 18 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Ye Aalame Harf

آن مغز کوچکت به دار آویخته خواهد شد ؛ چه طنابش را دیده باشی و چه نه !...................... ....................................................

mahya

salam ! mamnon !! bazam bia dadashi !

جوجو

من خيلی وقته از خودم فرار ميکنم يعنی از طناب دار فرار ميکنم

ف ر ش ت ه

مغز کوچيکو خوب اومدی ما آپديتيم.

Brightness

خدا ههیشه سوررایز میکند آدم ها را با کارهاش هه هه

LE petit ALI

مرسی که راجب من توضيح دادی. چه طنابش را دیده باشی و چه نه !...

ياس سفيد شب

يه سلام غير معمولی .و بعد بگم چرخه ی غريبی از فراموشی به خود رسيدن و فراموش کردن و باز فراموش شدن و .......همون که خودت گفتی یه تاریکی عمیق و جاری

مشت ممد

خوب بسوزون خاکسترشونو نگه دار

اديسه

مظلوم نیستی ، خود فریبی و در این ندیدن مُجرم ! سنگين اين نوشته. بذا بازم بخونمش می گم برات. اما... اومد بگم ببخش که انقدر نيستم که دلتنگ بشی. چی بگم. يه موقعهايی بهش می گفتم غار تنهايی.کمی صبر.ببخش ديگه. می دونم درک می کنی.